X
تبلیغات
تاریخ و جغرافیای ایران - تاریخ قصه گویی در ایران

تاریخ قصه گویی در ایران

پیش گفتار

      قصه ها و داستان های تاریخی،  بیان کننده تاریخ و فرهنگ هر ملت و کشور می باشد،  حال می خواهد این مردم در یک روستا باشند،  در یک قوم و یا سرزمینش.  باید تاریخ قصه و قصه گویی در ایران،  بصورت علمی گرد آوری شود،  این پست می تواند پیش درآمد این کار باشد،  ادامه دارد و باز نویسی می شود.

   عکس تاریخی مرحومه زنده یاد،  خاله خانم یا عمه خانم،  خواهر حاج میرزا حسین،  او هر شب تمام فامیل ما را با قصه های طولانی خود،  دور هم جمع می کرد.  اما مطابق معمول تاریخ ایرانیان،  هیچ یک از افراد خانواده و فامیل قصه های او را یاد داشت نکردند،  فقط من در آخرین سال های عمر طولانی و سالم او،  که جوان بودم در نوار کاستی چند داستانش را با زبان و گفته خودش ضیط کردم،  که بزودی در اینترنت منتشر می کنم.  عکس شماره 244.

   ربودن قصه های ایرانی

    همانگونه که دشمنان تاریخ ایران را دزدیده اند،  و بسیاری از تاریخ ایران را غیر ایرانی و از آن کشور های خودشان کرده اند،  بسیاری از قصه های تاریخی ایرانی را نیز دزدیده اند،  و با استفاده از سادگی و پاکی مردم ایران،  و بی توجه و کم سوادی اساتید دانشگاهی ایران،  براحتی با کمی تغییر در داستان ها آنها را از آن فولکلوریک کشور های خود معرفی کرده اند.

      در وبلاگ توضیح کامل و کافی داده شده است،  که تمدن جهان و مهاجرت از ایران و تمدن کهن جی شروع شده است،  به همین جهت بسیاری از آثار باستانی در جهان ریشه در تاریخ ایران دارد.  بیایید آنها را دریابید و تاریخ کشور خود را نجات دهید،  و به سیستم آموزشی ایران هم گوشزد کنید،  که بخود آید و تاریخ و جغرافیایی تمدنی ایران را دریابد،  و از پیروی آکادمیک غربی خود داری کند.

   داستان شنگول و منگول و حبه انگور

      یکی از داستان های ایرانی که از ایران ربوده شده،  داستان شنگول و منگول و انگول است،  که بمنظور تغییر در این داستان انگول را حبه انگور کرده اند.  همانگونه که همه می دانید ایرانیان در طول تاریخ مورد تهاجم اقوام بیابانگردی بودند،  که خود را زاده گرگ می دانستند،  با نماد پارچه سیاه و نقش گرگ،  و ایرانیان نیز از نماد های بز و میش استفاده می کردند.  در طول تاریخ کهن و باستان،  ایرانیان مهاجران به شرق و غرب و جنوب بودند،  ایرانیان مهاجر نام  طایفه و سرزمین خودشان را به سرزمین های کلنی جدید بردند،  نام چین و هند و یونان و اریتره و کامبوج و... را با خود بردند،  ولی در کل ایرانیان از سه طایفه اصلی تشکیل می شدند،  که در شاهنامه فردوسی از ایران و توران و روم نام برده شده،  در تقسیم بندی ها جهانی آنروزگار،  که کاملاً برابر با قوانین نجوم و جغرافیایی بود،  تورانیان به شرق و مغولستان و چین،  رومیان به اروپا و انگلستان،  و ایرانیان به هند و جنوب شرقی و غربی مهاجرت کردند.

      در داستان بزبز قندی یا همان داستان شنگول و منگول و حبه انگور،  بزبز قندی کل ایران است،  شنگول اقوام شنهاری و هندی و هند خوزستان،  منگول اقوام مغولستانی و چینی،  انگول اقوام انگلیسی و اروپایی می باشند،  و همه اینها در کل تاریخ تمدن ایران قرار داشتند.  بمنظور متوجه شدن این نوشته،  لازم است وبلاگ انوش راوید و لینک های آنرا با دقت و حوصله و زمان بخوانید.  یکبار دیگر توضیح بدهم،  حبه انگور درست نیست،  و هیچ ترازی در داستان ندارد،  درست آن انگول یا انگلوساکسن می باشد.

   ــ  انگول = انگل = ان (= خارج شده،  خارج شده از چیزی) + گل (= گل و خاک = جوهر آدم) = در کل می شود خارج شده از خاک،  آدم های خاکی.

   ــ  شنگول = شنگل = شن = سن = سان (= خورشید در زبان تمدن کهن جی) + گل (= جوهر آدم یا گل و خاک) = در کل می شود،  آدم های خورشیدی.

   ــ  منگول = منگل = من (= واحد وزن و من شخصی و مرد) + گل (= جوهر آدم یا گل و خاک) = در کل می شود،  آدم های حساب شده و منی.

داستان بزبز قندی

      منبع داستان کپی پیس از اینترنت ــ  در کتاب کوچه شاملو از داستان شنگول و منگول و حبه انگور (انگول) سه روایت هست،  یکی به روایت خود شاملو،  یکی صادق هدایت،  و یکی هم تاجیکی که جالب است،  و جای شنگول و منگول و حبه انگور،  آلول، بلول، خشتک سر تنور هستند،  البته با لهجه شیرین تاجیکی نوشته شده.  من داستان هدایت رو برات می نویسم،  کوتاه تره،  و منبعش همان کتاب شاملو است.

   ــ  یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود.  یه بزی بود سه تا بچه داشت،  یکی شنگول یکی منگول و یکی هم حبه انگور.   روزی از روزها مامان بزه به بچه هاش گفت:  من می رم برای شما علف بیارم مبادا شیطونی بکنین.  اگه گرگه اومد در زد در براش باز نکنین.  اگه گفت من مادر شمام بگین دستت رو از لای درز در تو بکن اگه دیدین دستش سیاه است،  در رو باز نکنین اما اگه قرمز بود،  می فهمین که مادرتون برگشته.

نگو گرگه گوش وایساده بود همچین که بزه رفت، گرگه دستش رو با حنا قرمز رنگ کرد و اومد در زد بچه ها پرسیدند "کیه؟"  گرگه گفت:  در رو واز کنین واسه شما علف آوردم.  (البته تو متن نبود ولی حتما صداشو هم عوض کرده بوده).

   بچه ها گفتند:  دستت رو به ما نشون بده.  گرگه دستش رو از لای در تو کرد. همین که دیدند دست قرمزه در را به روش باز کردند.  گرگه هم پرید شنگول و منگول را جلو انداخت،  و برد اما حبه انگور دوید و رفت قایم شد.

      بزه که برگشت دید در بازه و هیچکس خونه نیست،  بچه هاشو صدا زد حبه انگور که صدای مادرشو شنید از آنجایی که قایم شده بود،  بیرون اومد و برای مادرش نقل کرد،  که چطور گرگه برادرهاشو ورداشت و برد.  بزه گریه کرد و با خودش گفت:  «پدر گرگه رو در می آرم!».  رفت بالای پشت بام خونه آقا گرگه دید که گرگه آش بار کرده،  با سمش خاک تو آش گرگه پاچید.  گرگه فریاد زد:

این کیه تاپ و تاپ می کنه؟    <><>  آش منو پر خاک می کنه؟

   بزه جواب داد:

منم،منم،بزک زنگوله پا <><>  ورمیجم دوپا دوپا

دو سم دارم روی زمین <><>  دو شاخ دارم رو به هوا

کی برده شنگول من؟ <> کی برده منگول من؟ <> کی می آد به جنگ من؟

   گرگه گفت :

من بردم شنگول تو <> من بردم منگول تو <> من می آم به جنگ تو!

      بزه رفت یک انبانه گیر آورد پر کرد از شیر و سر شیر و ماست و کره و برد پیش چاقو تیز کن و گفت:  بیا شاخ های منو تیز کن.

   گرگه رفت یک انبانه ورداشت و باد کرد تا پر شد و برد پیش دلاک گفت:  اینو بگیر دندونای منو تیز کن.  دلاکه در انبانه رو واز کرد و بادش در رفت (در نوشته شاملو آمده که یه نخود هم درش گذاشت،  که تا درشو باز کرد نخود پرید و یه چشمش رو کور کرد).  دلاک به روی خودش نیاورد پیش خودش گفت "بلایی سرت بیارم که توی داستانها بنویسن".  گاز انبر رو ورداشت همه دندون های گرگه رو از ریشه بیرون آورد،  و جایش دندون های چوبی گذاشت.

      بعد بزه اومد و باهم رفتند تا جنگ بکنند.  رفتند کنار یک جوب آب.  بزه گفت "بیا اول آب بخوریم" خودش پوزه اش رو توی آب فرو کرد اما نخورد.  گرگه تا می تونست آب خورد،  شکمش باد کرد و سنگین شد.

      بزه گفت:  حالا من برای جنگ حاضرم.  رفت عقب و اومد جلو شاخ هاش رو زد به شکم گرگه.  همین که گرگه خواست پشت بزه رو گاز بگیره،  همه دندوناش که چوبی بود ریخت،  ولی بزه شکمش رو پاره کرد و کشتش.  بعد رفت شنگول و منگول را از خانه گرگه در آورد،  و برد خانه شان پیش حبه انگور.

     شاملو آخر روایت خودش نوشته خیلی جالبه دارد،  برایتان کپی می کنم:

   "کوچولو های خوشگلم!  بعد از این دانا باشید،  دشمن رو از دوست بشناسید،  و در رو به روی نامرد وا نکنید.!"

   ــ  این داستان با روایت ‌های گوناگون در میان فارسی زبانان متداول است.  علاوه بر نام‌ های متفاوتش قصهٔ آن نیز تفاوت‌ هایی دارد،  ازجمله تعداد بزغاله‌ها و نام‌هایشان.  در روایت هراتی نام بزغاله‌ها به ترتیب سن الیل و شلیل و خاکستری جون مادر است،  و نام مادرشان بزک زنگوله پا است.  در روایت کابلی تعداد بزغاله ها چهارتاست و نام‌هایشان به ترتیب سن انگک و منگک و گلولهٔ سنگک و خاکستری جان مادر است،  و در این روایت گرگ هر سه بزغالهٔ بزرگ تر را می خورد.

   عکس ظروف کهن با نقش بز،  که در تمام موزه های ایران بفراوانی یافت می شوند،  عکس شماره 4163.

پرسش و پاسخ های بزبزقندی


   پرسش 563:  در داستان بزبزقندی گفتید که اقوام با نماد گرگ به ایرانیان با نماد بز و میش حمله می کردند،  لطفاً توضیح دهید که در جایی می گویید همه مردم از تمدن جیرفت بودند،  پس چگونه می شود دو گروه متخاصم می شوند؟

   پاسخ انوش راوید:  در تمدن کهن آتلانتیس نوشتم،  که دو تمدن در ایران تشکیل شد،  یکی آتلانتیس و دیگری جیرفت،  تمدن آتلانتیس تا قبل از سرمای 12 هزار سال پیش،  پیشرفت کرده بود.  آثاری در گوبکلی تپه دلیل آن است.  در این آثار نماد گرگ بفراوانی دیده می شود.  سرما باعث شد مردمی که نمونه آن در همان آثار است،  دیار خود را ترک کردند،  و تعدادی تا غار کلویس در کشور کانادا رفتند،  و آثار سرخپوستان کلویس را یادگاری گذاشتند،  و تعدادی در گرینلند ناشناخته ماندند.  تعدادی از آنها در مناطقی از ایران و قاره کهن در قبایل پراکنده تا پایان عصر یخبندان کوچک باقی ماندند،  البته طی 5 – 6 هزار سال سرما تغییراتی در چهره آنها بوجود آمد،  گونه های استخوانی و پف کرده،  چشم های کوچک شده،  و صورت گرد،  درست مانند قیافه اصیل مردم استپ های گبی و سیبری.  سپس مردم تمدن کهن جیرفت،  در هزاره اول تا سوم خورشیدی ایرانی،  در ایران پراکنده شدند،  و با داشتن برتری در درک و درایت - کار و تولید،  طی دو سه هزاره توانستند مردم با نماد گرگ را به گبی و سیبری برانند،  یا در خود حل کنند.  در نتیجه این درهم شدن بخشی از مردم،  نماد گرگ نیز به تاریخ ایران وارد شد،  و از ایران به روم در اروپا رفت،  بمنظور دانستن از این موضوع به گفتمان تاریخ مراجعه نمایید.

   پرسش 565:  درباره قوم شنگل بیشتر توضیح دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  شنگول یا شنگل همان انشن یا انشان ها هستند،  کوروش بزرگ نیز یک انشانی بود،  انشان همان انسان است یعنی زاده یا پس افتاده خورشید،  که به هندوستان هم مهاجرت کردند و نام های شین، شینی، سین، سینی، سینها، سینا و سینایی و اینقبیل گرفتند،  و قیافه کاملاً ایرانی دارند.  به اسرائیل هم مهاجرت کردند و همین نام ها را حفظ کردند.  شن همان سن یا سان یا سون است،  که نام خورشید و حرارت و سوخت و سوختن در تمدن جیرفت بود،  با آوا هایی که در چند هزار سال و چند میلیون کیلومتر مربع تغییر کرده است.

عکس سوناکشی سینها،  هنرپیشه بالیود،  عکس شماره 7177.

   پرسش 566:  دلیل شما برای داستان بزبزقندی و تاریخ و زمان آن چیست؟ 

   پاسخ انوش راوید:  شباهت های شگفت انگیزی در سنگ نگاره های شمالی ترین نقطه ایران،  مشکین شهر استان اردبیل،  تا جنوبی ترین نقطه ایران در دهتل بستک استان هرمزگان،  وجود دارد،  گویی یک هنرمند در هزاران سال قبل اقدام به خلق آنها کرده است.  در این نقش ها که متعلق به هزاره های اول تا سوم خورشیدی ایرانی هستند،  براحتی داستان بزبزقندی هم دیده می شوند.

   عکس های بز کوهی و تاریخ و داستان های درون آنها در آثار کهن،  عکس های شماره 5697 و 5697 و 5699.

      نقش بزکوهی نماد آبخواهی، زایندگی، برکت و محافظت، است،  که در سنگ نگاره ها، مهرها، سفالینه ها و...  بفراوانی دیده می شوند.  چندین مورد لوگو و مانیفست ملی از کهن ترین ادوار تاریخ هنر و فرهنگ ایران باستان،  با مضامین بس زیبا و شگفت انگیز نیز وجود دارند.  حتی این نماد کهن،  در آرم گردشگری ایران،  از چند سال پیش وجود دارد.

عکس سنگ نگاره های نماد گرگ در گوبکلی تپه،  عکس های شماره 5675 و 5676.

   عکس سنگ نگاره دنبال کردن سه بره توسط گرگ،  گرگ با دهان باز است،  و با فلش قرمز نشان داده ام،  سه بره را با فلاش مشکی نشان گذاشته ام،  اثری در کوبکلی تپه،  متعلق به 11 تا 12 هزار سال پیش!.

 درفش کاویانی بر سر ملکه انگلستان

    انگلوساکسن = انگل های نیایش کننده خورشید،  درفش کاویانی بر سر تاج ملکه انگلستان دلیل این معنی می باشد.  همچنین می توانید به استون هنج ایرانی مراجعه نمایید.

    درفش کاویانی؛  درفش اسطوره ‌ای ایران از عهد قدیم تا پایان شاهنشاهی ساسانیان بوده است،  به گفتهٔ مورخین ایرانی و اسلامی  یک میلیون سکهٔ طلا ارزش داشته ‌است.  این درفش پس از شورشها و اسلام در ایران از بین رفت.

   عکس طرح درفش کاویانی ایرانیان،  که در تزیین و طراحی جواهرات سلطنتی ملکه مادر، ملکه ویکتوریا و ملکه الیزابت استفاده شده است.  الماس کوه نور هم در این عکس دیده می شود،  عکس شماره 5727.

   پرسش از عموم:  طرح درفش کاویانی،  که در تاج و طراحی جواهرات سلطنتی انگلستان دیده می شود،  از دوران مهاجرت مردم تمدن کهن جیرفت و ساخت استون هنج بدست آنها بوده،  یا کار و طرح جدیدی مربوط به این یکی دو قرن اخیر می باشد؟.   

کلیک کنید:  تاریخ مهاجرت

کلیک کنید:  داستان های مادی پارسی

کلیک کنید:  سفر نامه و داستان های تاریخی