پرسش و پاسخ های تعریف دار
پرسش: آیا شما با خانم پرنیان حامد، در مورد حمله اعراب به ایران اختلاف نظر دارید؟
پاسخ: این پرسش را چند بار پاسخ داده ایم، نه هیچ اختلاف نظر نداریم، ما بدنبال واقعیت های تاریخی هستیم، و واقعیت همیشه ثابت و یکی است، درست مانند کاری که دیروز شما کرده اید، و همیشه و تا ابدیت آن کار ثابت است، و تعریف دیگری ندارد، ولی افراد ناآگاه می توانند برای آن داستان بنویسند و غیبت کنند و دروغ بگویند، ولی اتفاق همان است. برای رسیدن به واقعیت های تاریخی زمان و حوصله و دانش می خواهد، آنقدر در تاریخ دروغ گفته اند و هر کس برای خودش خالی بندی کرده، که حد و اندازه ندارد. بخشی از این خرابکاری را هالیود در 70 – 80 سال گذشته کرده، و برای فروش فیلم هایش جنگ های تاریخی را فوق العاده تقلبی ساخته، مثلاً جنگ های قبیله ای 1500 سال گذشته را، چون جنگ های پیشرفته قرون جدید اروپا نشان داده، ستاد کل و فرماندهی های منظم و تاکتیک های شناخته شده و غیره. دروغها بیشمار و زیاد است، فعلاً این را در این صفحه بی خیال، زیاد درباره آن نوشته ام، موضوع مهم دیگری در پیش داریم، که در اینجا بررسی می کنم.

عکس نمونه جدید ترین جنگده F 18 آمریکا، که در خلیج فارس مستقر شده است، عکس شماره 4067 .
حمله اعراب به ایران
آنکسی که از حمله اعراب به ایران گفته 1400 سال زودتر نوشته، حمله اعراب به ایران امروزه دارد سازمان می یابد و آماده می شود، خرید های فراوان تسلیحاتی کشور های جنوب خلیج فارس، بویژه برای نیروی های هوایی شان، خیلی بیش از اندازه است. آنطرف خلیج فارس دارند آمادگی هایی انجام می دهند، آنها زیر نشست هایی بنام: اتحاد سیاسی شش کشور حوضه خلیج عربی در مقابل تهدید ایران، جمع می شوند، و طرح های نه چندان خوشایند برای ملتها می ریزند، و دارند یک استراتژی مشخص را با بهترین تاکتیکها آماده می کند. مانند سرکوب مردم کشور های منطقه، بحرین و یمن و شیعه نشین عربستان سعودی و...، که با طرح هایشان بشدت به مردم ظلم و ستم می کنند. ولی در ایران هنوز در فکر حمله 1400 سال پیش هستند، هر چه بگوییم که اون حمله تاریخی خالی بندی بوده، و یکی از جنگ های قبیله ای مادی و پارسی بود، عده ای دشمنی با برادران عرب می کنند، که آنها 1400 سال پیش به ایران حمله کردند. در واقع ما ملتها با هم دشمنی نداریم، اعراب از مظلوم ترین مردم هستند، آنها صدمات فراوانی از استعمار و استبداد کشیده اند.
من این طرح های پیشرفته را که نوشتم، تدارک دفاع یا حمله اعراب به ایران نمی دانم، بلکه آمادگی کشور های جنوب خلیج فارس، برهبری کشور عربستان برای حمله به ایران می دانم، نه حمله اعراب، و نه ملت های عرب. عده ای در ادامه اغفال و ترفند های تاریخی می گویند، اینها برای فروش اسلحه و گرفتن پول از اعراب پولدار است. بخوبی قابل دسترس است، که 50 – 60 سال پیش یک گروهبان انگلیسی براحتی این شیخها را عوض و جابجا می کرد، اما امروزه آنها قدرت های سیاسی و اقتصادی در جهان هستند، و بهترین و قوی ترین لابیگری و نفوذ را دارند. عده ای نیز خود و دیگران را اغفال می کنند، و می گویند که این کشورها نیرو آموزش دیده و کارآمد ندارند، که به ایران حمله کنند، ولی در واقع اینطور نیست، آنها دارند، خوب هم دارند، آنها می توانند با نیروی هوایشان هر کاری بکنند، یا عده ای دیگر می گویند ما فرزندان کوروش و داریوش هستیم، به هیچ کس اجازه تجاوز به ایران نمی دهیم. سه نوع از رفتار های ایرانی را مثال زدم، اول، که بی تعلیل و تحلیل و دانش، دروغ را براحتی می پذیرند، دوم، می گویند آنها هیچ چیز بدرد بخور ندارد، سوم، شعار های تو خالی می دهند. البته زیر مجموعه هایی دارند، فعلاً گفتن و تحلیل آنها لازم نیست.

عکس قهوه خانه خاله عباس و آب بردن پاسارگاد، عکس شماره 4035. همانگونه که گفتم عده ای در قهوه خانه خاله عباس نشسته، و با پکی به قلیون سه رفتار فوق را دارند، در واقع بی درک از آب بردن هستند. در دیدی دیگر دشمنان تاریخی ما، درباره انرژی اتمی ایران، تا می توانند مانع تراشی می کنند، بخشی از آنها در افشا گری های ویکی لیکس آمده بود. درباره تحریم های مختلف و سنگ اندازی در کار دولت ایران، هر چه از دستشان بر آید، برای کمک به استعمار و امپریالیسم می کنند. درضمن یادآوری نمایم، ایرانیان چندین مورد امتیاز مهم غافل گیر کننده دارند، و مانند تمام تاریخ می توانند از پس دشمنان برآیند، که فعلاً گفتن و تحلیل آنها هم نیاز نیست.
پرسش: درباره مصر نوشته بودید آیا شهری بنام مصر در کشور مصر وجود دارد؟
پاسخ: 50 – 60 سال گذشته در کشور مصر مانند ایران، همه اسامی را عوض کرده اند، البته رفتن در تاریخ مصر، کار مهم و مفصل و علم جدایی است، بهمین جهت فقط از مصر های مهم و معروف دیگر در آفریقا برایتان می نویسم.
مصر های مقدس در آفریقا
در مورد مصر و واژه مصر چند پرسش شده بود، البته بانو پرنیاین حامد پاسخ دادند، که مصر تنها نام برای شهر و یا کشور نبوده، بلکه به هر آبادی هم می گفتند. مصر نیر در آفریقا زیاد است، نمونه آن شهر باستانی مصراته است، که نام آن را در جنگ های داخلی لیبی زیاد شنیدیم. اصل مصراته، مصرآتن است، مانند آخن آتن فرعون مصر، آت و آتن به معنی خورشید است، و از واژه های قدیمی آفریقاست. شهر مِصراته، مرکز استان مصراته، بر کرانه غربی خلیج سیدرا، در کشور لیبی قرار گرفته، فاصله شهر مصراته تا طرابلس، پایتخت لیبی ۲۰۰ کیلومتر است، مصراته با ۵۵۰ هزار نفر جمعیت، سومین شهر لیبی می باشد. درباره تاریخ مصراته مقداری پرت و پلای تاریخی گفته اند، مانند: بنیان این شهر را ۳۰۰۰ سال پیش توسط فنیقیها دانسته اند. رومیان به آن نام توبارتیس داده بودند. مقدار زیادی آثار تاریخی در مصراته است، خوب است در مورد تاریخ این شهر، ایرانیان باهوش متخصص تحقیق و بررسی نمایند، بنظر من این آثار معبد آتن یا آتنا، در واقع معبد آئین خورشید و میترایی است.

عکس هایی از مصراته و شمال لیبی، عکس شماره 6419 . آثار تاریخی مصراته یا مصر آتن، حکایت از معابد آتن یا آتنا می کند، که در چند لایه ساخته شده اند، اولین لایه آن که در نزدیکی همین معبد قرار دارد، همچون استون هنج می باشد، معمولاً معابد خدای خورشید آتن یا آتنا را بصورت دایره می ساختند، و معابد ناهید یا آناهیتا خدای زایش و باروری را مستطیل. امروزه هر کجا در قاره کهن و شمال آفریقا هر پرستشگاه که بیش از هزار سال سابقه دارد، و نام هایی بر گرفته از چراخ، نور، روشنایی، خورشید دارد، احتمالاً در گذشته معبد خور یا هور و خورشید یا آتن بوده، و هر کجا زیارتگاه با نام بانوان باشد، احتمالاً معبد مهر و مه و آنه یا ناهید یا آناهیتا بوده است. آثار باستانی دنیا توسط ماهواره، اسکن معدن یابی می شوند، تا لایه های زیرین و چیدن سنگ های تاریخی این معابد دیده شود، عزیزانی که دسترسی به این داده های ماهواره ای دارند، موضوع های مهم تاریخی را در نظر بگیرند. در اینجا یاد آوری کنم آتن و آنه از اسامی زبان کهن اتیوپیایی است. هنوز در قبایل آن کشور از این نامها استفاده می کنند، آتن یا با پسوند و پیشوند پیوسته، برای پسر و آنه برای دختر.
روستای مهم دیگر، مسرانه است، که در واقع مصرآنه می باشد، در ارتفاعات شمال غربی کشور اتیوپی قرار دارد، در این روستا یک کلیسای تاریخی است، که شباهت کامل به کعبه زرتشت دارد. بنظر من اینجا مصر آناهیتا و یک معبد دور دست و کم دسترس بوده است. عکس آنرا داشتم ولی فعلاً ندارم، در سایت های توریستی کشور اتیوپی گشتم تا عکس هایی از آن بیابم پیدا نکردم، در آینده نزدیک تعریف و عکس هایی از آن را خواهم گذاشت، تا اندکی تحقیقات ایرانی درباره آن انجام دهیم. در خود محل افرادی که کشیش و نگهبان این کلیسا بودند، ادعا می کردند: محل ظهور حضرت اینجا بوده است، چند ادعای عجیب دیگر هم داشتند. ده ها نوع کلیسا که شباحت کامل به کعبه زرتشت دارد در کشور اتیوپی وجود دارد.
جالب: غربیها و پیروان آنها، هر جا که در تاریخ کم می آورند، می نویسند الکساندر ساخت، یا رومی است، یا در نهایت می گویند مغول خراب کرد، اصلاً کمی تحقیق نمی کنند، البته چندان دور از ذهن نیست، در قرون 18 و 19 پیمانی بین بخش های تاریخی کلیسا با دو دانشگاه معروف در لندن و پاریس بسته شده بود، تا تاریخ را در همین اندازه که اکنون در آموزشکاه ها درس می دهند نگه دارند، و هر کس از این موضوع عبور می کرد، کشته می شد، مانند شامپلیون که تحقیقات او خیلی متفاوت با خواسته های سیاسی و دینی زمان بود، و در جوانی بطور مشکوک فوت کرد. در زمان نازیسم، آلمانها تحقیقات متفاوت درباره تاریخ داشتند، آنها در زمان جنگ فرصت چاپ و انتشار گسترده پبدا نکردند، بعد از جنگ هم از انتشار آنها جلوگیری شد. دوران شوروی تاریخ دانها می خواستند کار متفاوت از غرب انجام دهند، ولی آنها نیز از ترس گوراب و کامچاتکا خیلی شل و ساده کار کردند. اما امروزه در قرن 21 دیگر جای نگرانی از افشای دروغ های تاریخ نیست، زیرا امپریالیسم نو کاملاً و ماهیتاً با استعمار و امپریالیسم فرق دارد، و به تاریخ کاری ندارد.

عکس بخشی از اشیاء کشف شده موزه بغداد، عکس شماره 6290 . در زمان حملات هوایی و سپس زمینی آمریکا به بغداد، موزه عراق غارت شد، در بعضی تحقیقات مشخص شد، که این غارت برنامه از قبل داشته است. مقداری از اشیای موزه توسط موزه داران درست کار پنهان شده بود، ولی بخشی بسرقت رفت، تاکنون نیمی از آنها کشف شده است. آیا هرگز کسی از این ایرانیان مدعی تاریخ ایران، از آن موزه داران بغداد که با جان خود بازی کرده، و نیمی از اشیای موزه را پنهان کرده بودند، قدر دانی شده است؟ آیا کسی از ایرانیان مدعی تاریخ ایران، پیگیر سرقت های موزه بغداد بوده است؟ اشیای موزه بغداد متعلق به تاریخ ایران است، و در ازای زمان به امانت در آن موزه هستند.

عکس هایی از موزه بیروت، برگرفته از مجله: National Geographic August 1974 ، عکس شماره 4481، اشیا و خطوط فنیقیه مربوط به 1300 تا 1500 قبل از میلاد.
رد پای چاقو
در زبان پهلوی وسایل کوچک فلزی مانند چاقو، زنجیر و رکاب را چیلان می گویند، و کسی که اشیای کوچک فلزی را می سازد، چلنگر (chilankar) است، از اینرو چاقو ساز را چلنگر گویند. هم اکنون نیز در شهرستان ابهر در استان زنجان از این واژه بهره می برند. روستا هایی هم بنام چلان در آذربایجان شرقی، و چلندر در مازندران داریم، . احتمالاً روستای کلنگرز در نزدیکی شهرستان ابهر نیز از این ریشه باشد.

عکس قطعه موزائیک تاریخی که در موزه بوخارست کشور رومانی است، عکس شماره 1401 . این قطعه موزائیک از یک مقبره زیر زمینی مابین شهر بوخارست و رود دانوب بصورت اتفاقی در دهه 1960 کشف گردید. کم آوردها می گویند صحنه جنگ الکساندر و داریوش می باشد، ولی هیچ توضیح نمی دهند، که در آن مقبره برای چه بوده است.
شروع با پانصد واژه و نام
در پرسش و پاسخ های گذشته، گاهی بحث درباره تعریف لغات شده بود، لازم دیدم کمی در اینجا توضیح بنویسم. همانگونه که گفته ام تمام مطالبی که می نویسم برای بار اول است که گفته می شود، دوست ندارم مطالب تکراری را بازگو کنم، مانند چیزهایی که در کتابها یا وب های دیگر است، خوشبختانه بانوی گرامی پرنیان حامد، و همچنین پیگیر کنندگان مشخص وبلاگ نیز همین گونه هستند. بهمین جهت مطالبی که می گویم معمولاً نتیجه تحقیقات محلی و عینی خودم می باشند، عموماً به کتاب های تاریخ، بویژه آنهایی که در قرن گذشته نوشته باشند، اعتماد ندارم، زیرا در آنها علم های سوخته و باطل شده، بفراوانی وجود دارد، و وقت و حوصله زیادی می گیرند.
امروزه یک کتب فرهنگ فارسی به فارسی چندین جلد، و بیش از هزار صفحه است، و بیش از 50 هزار واژه و نام و فعل و غیره دارد. اما در گذشته 20 یا 30 هزار سال پیش که اقوام ایرانی در فلات ایران شکل می گرفتند، این کتاب کمتر از 20 صفحه بود، و حدود 500 لغت بیشتر نبود. آنها هم خیلی کوتاه بودند، مانند: آت، آن، مه، که این انسانها با خود از لبنان و فلسطین آورده بودند، و حدود ده هزار سال پیشتر، آنها هم از آفریقا آورده بود. حتی امروزه در قبایل آفریقا، شمال از ماسائی در اتیوپی، تا زلو در لسوتو جنوب، هنوز گفته و استفاده می شود. وقتی می خواهیم هر نام و واژه را تعریف کنیم ابتدا باید بگویم درباره کدام دوره تاریخی می خواهیم بگویم و تفسیر کنیم، دوره ای که قبایل ایرانی شکل می گرفتند 15 تا 30 هزار سال پیش، دوره ای که تبار و کیان اقوام ایرانی، زیر ذات طبیعی هموساپین شکل می گرفت، حدود 7 تا 15 هزار سال پیش، دوره ای که زبان پارسی باستان بود 4 تا 7 هزار سال پیش، دوره پارسی میانه 2 تا 4 هزار سال پیش که در این دوره زبان دری یا داریوشی شکل گرفت، و آخرین دوره پارسی، و سپس دوره های زبان فارسی. بنا به فرمولها و قوانین تاریخ و فرهنگ یاد گیری، این دوره ها در آغاز طولانی تر بود، و به مرور کوتاه شدند. در اولین دوره کتاب لغات 20 صفحه بود، و هر دوره این کتاب قطور تر و پر لغت تر می شد.
شانس زندگیم این بود، که از ابتدای تولد در تمام ایران بگردم، در تولد در تاریخ نوشته ام، در ادامه زندگی نیز بدلیل کارم نیز مجبور بودم دائم در تمام ایران باشم. همیشه با مردم محلی و بویژه افراد مسن در روستاها و ایلات علاقه داشتم، چون می دانستم آنها مطالبی می دانند، که هیچ کس نمی داند. زندگی مردم ایران در طول تاریخ روند آرام و با رشد و تکامل آرام داشت، ولی به ناگه از 50 سال پیش ایران نیز مانند همه کشورهای جنوب سابق دگرگون شد، و همه چیز تغییرات ناپیوسته کرد، و آن پیران که تاریخ چند هزار ساله را ندانسته با خود حمل می کردند رفتند، و جای آنها را افرادی گرفته اند که مدرسه رفته و با پنی سیلین رشد کرده اند، و دیگر بطور کلی ما توسط حافظه نهانی انسانی، از تاریخ خودمان قطع شده ایم. این ارتباط من با جغرافیای تاریخی ایران، و تاریخ انسانی ایران، باعث شد که بعضی اندوخته هایی گرد آورم، و بمرور در وب از آنها استفاده کرده و می کنم.
آت = خورشید و تابنده و نور و قدرت، پسوند و پیشوند نام پسر در آفریقا، آتش در فارسی.
آن = نام درخت انجیر و میوه و پسوند و پیشوند نام زنانه در آفریقا، آناهیتا در جهان متمدن قدیم.
مه = مه هوا، روح، شبه، فرشته، در آفریقا به تمام این معانی استفاده می شود، مهتاب در فارسی.
دی = روز، روشنایی، نام روز در بیشتر جهان منجمله قبایل آفریقا. پسوند و پیشوند نام پسر.
جالب: گردشگران و محقیق هایی، که نیمه اول قرن 20 به مناطق دور دست آفریقا و گینه و آمازون رفته بودند، نوشته اند که مردمان آنجاها فقط از 500 لغت تک یا حداکثر دو سیلابی در گفته هایشان استفاده می کنند. حتی برای چند موضوع، فقط یک لغت دارند، که خودشان متوجه می شدند، ولی برای غربیها خیلی سخت بود.
شکل گیری زبان دری ــ دوران تاریخ تمدن سلسله هخامنشیان با حساب بخش دوم اصطلاح ایلام، در ساختارهای تاریخی اجتماع، شاه خدایی بود. در این ساختار حکومت مرکزیت یافت، و این مرکزیت نیاز به زبان و گویش مشترک برای همه اقوام داشت، که در پایتخت و مراکز حکومتی با آن صحبت کنند. بدین منظور زبان دری از مجموع زبانها بوجود آمد، که در واقع مادر بزرگ همین زبان فارسی امروزی ما می باشد. در زمان فتعلیشاه قاجار با اینکه خود و تقریباً تمام خدمه دربار ترک بودند، بمنظور هماهنگی ملی، دستور داد که همه در دربار و دستگاه های حکومتی به زبان فارسی صحبت کنند، و هر خاطی را فلک می کردند. این گویش به فارسی فتعلیشاهی معروف شد، و مادر همین زبان فارسی امروزی ماست. بدلیل همین شرایط تاریخی بوجود آمدن زبان فارسی، این زبان قدرت تکامل و بهره گیری از زبان ها و گویش های دیگر، و آموزش سریعتر را دارا می باشد، و ما به این زبان افتخار می کنیم.

عکس تاریخی فلک کردن، حدود 1300 خورشیدی تهران، عکس شماره 5721 .
پرسش: یکی از تعریف های دیگر این بود، که زبان دری در افغانستان شکل گرفته بود، چرا شما این را رد کردید؟
پاسخ: همانگونه که در بالا نوشتم، بسیاری از گفته ها و کتاب های قرن گذشته سوخته هستند، بعد از نام مکان های جغرافیایی که در آرشیو اینجا است، این تعریف باطل می شود، و تعریف که من نوشتم به واقعیت نزدیکتر است، بنظرم باید این را پیگیری و تحقیق نمود.
كليك كنيد: منطق ملی مردمی ایران
كليك كنيد: تاریخ کوچ نشینی در ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
Anoosh Raavid انوش راوید /// Email: raavidco@yahoo.com
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
بفرمائید شام
سطحی نگری به مسائل و موضوعات اجتماعی و تاریخ اجتماعی، امروزه باعث شده خاورمیانه اصطلاحی، یا قاره کهن تاریخی و شمال آفریقا بهم ریخته شود. هیچ ملتی و کسی نمی دانند چه می خواهند، و نمی توانند هیچ تحلیلی داشته باشند، چون اصولاً با تعلیل و تحقیق سرو و کار نداشته اند. از بدو پیدایش استعمار آموزش های آنها سطحی نگری بوده و نگهداشته شده است. همانند برنامه تلویزیونی بفرمائید شام، که یک برنامه تلویزیونی است، و از انگلستان پخش می شود، و در جهت پائین آوردن درک و بینش مردم است، مانند بقیه برنامه های این قبیل تلویزیونها. حتی این برنامه های باعث اغفال تلویزیون های داخلی هم شده، و آنها هم مدتهاست درگیر این چنین هستند. این سطحی نگری بدون ایجاد و دانستن دانش های تاریخی، و بدون در نظر گرفتن زیر ساخت های تاریخی و تاریخ اجتماعی، در جهت امپریالیسم نو می باشد. وظیفه جوانان باهوش ایران است که خوب متوجه باشند، و از گذشته بدرستی بدانند، تا بتوانند تحلیل های خوبی برای تخصص خود و آینده نوین ایران ارائه بدهند.
در مورد پاسخ به پرسش های نظری که در زیر نوشته ام، چه بخوبی توانسته تحلیل نماید، که اگر آثار تاریخی را خراب کردند، پس خرابه های آن کجاست و همچنین با چه امکاناتی خراب کردند. اینکه دبیر تاریخ براحتی می تواند دروغها را باور کند، و تکرار کند، دلیل بر تأثر همان برنامه های آموزشی است، که در قرن 20 بویژه نیمه دوم قرن گذشته، در کشور های جهان سوم و گاهاً کشور خودشان اجرا کردند. در این نوع آموزش، حافظه محوری حرف اول را می زد، و به هیچ کس اجازه تحقیق و تحلیل مستقل نمی دادند، البته آموزش های دینی غربی یا شرقی نیز چنین بوده است، و باعث شده هرگز درکی از تحلیل های زیر ساختی و بنیادی بوجود نیاید. اگر از دبیر تاریختان بپرسید ساختارهای تاریخی اجتماع را تعریف کن، او مطمعناً نمی داند، و اگر از او بپرسید مغولها سرزمین مغولستان و یا اعراب سرزمین عربستان، که در قبایل بدوی بوده چگونه توانستند به ایران، که در سازمان قبیله ای دینی، و دو دوره تمدنی جلوتر بودند، پیروز شوند، نمی تواند پاسخ دهد. حداکثر پاسخ او این است، که یک نفر و بدون پیش زمینه های تاریخ اجتماعی پیدا شد، و آنها را متحد کرد، یعنی قبایل که تا دیروز دشمن خونی همدیگر بودند، و مثلاً بخاطر یک غلام بچه عروس، از همدیگر کشتار می کردند، یکباره متحده شدند. آن شخص که چنین تصور می کند، اصلاً از تاریخ و فرهنگ یاد گیری نمی داند. غلام بچه عروس، پسر بچه های 5 تا 10 ساله ای بودند، که قبایل از هم می دزدیدند، آنها را با نشاندن روی شیئی که از غضروف کوهان شتر درآورده بودند، مقعهدشان را برای تجاوز شیخها و روسای قبایل آماده می کردند. این چنین مردمان را می گفتند یک شبه نظام جمع تاریخی یاد گرفتند، تکنیک و تاکتیک آموختند، و توانستند به سرزمین هایی حمله کنند، که حداقل دو مرحله از نظر تاریخ تمدن از آنها جلوتر بودند.
در ادامه سطحی نگری برای توجیه این دروغ های به همین افراد، که از آموزشگاه های حافظه محور بیرون آمده اند، پرت و پلا هایی یاد داده اند. مثلاً می گویند تاریخ سری مغول را بخوان، ولی اصلاً عقلاشان نمی رسد که اصل این کتاب، یا حداقل نوشته و یا رو نویسی از این کتاب، مربوط به همان دوره ای که می گوید نصف دنیا را فتح کردند، کجاست و در کدام موزه است، آن نیروی بزرگ جنگی، حداقل باید نوشته ای و اثری از خود داشته باشد، مگر می شود لشکری بزرگ و جنگجو با ساز و برگ و نظام جمع سازمان یابد، و هیچ نوشته ای واقعی و با اصالت نداشته باشد. یا حرف های کاملاً مسخره بی پایه و اساس، که کبوتر و گربه را به گلوله آتشین وصل کردند، اگر به این راحتی بود یک آزمایش ترتیب بدهند، یا می گویند در آن زمان ها ایران در وضع اجتماعی و اقتصادی بدی بود، و یا آموزش نظامی همگانی در ایران نداشتند، پس اینهمه قلعه با سابقه های طولانی، که من فقط تعداد کمی از آنها را تاریخ قلعه های ایران نوشته ام، و یکی از آنها در کشورهای آنها نیست، و این سابق ورزش های رزمی و باستانی ایرانی چیست، در شب های تابستان در چلاسر و جل کشتی محلی مازندرانی بر گزار می شود، که سابقه آن به تاریخ باستان باز می گردد، و هیچ کس یارای مبارزه این جوانان را ندارد، در تمام ایران هر روستا و شهری دارای هنر رزمی تاریخی است. در کجای تاریخ واقعی اتفاق افتاده، که مردمی یک یا چند مرحله در ساختارهای تاریخی اجتماع عقب باشند، و بتوانند بر دیگری که یک یا چند مرحله تمدنی جلوتر است پیروز شود.
آنها که بر حافظه محوری آموزش های زیر نفوذ برنامه ها و سبک کار استعماری بوده اند، وقتی کم می آورد به همان روش استعمار رفتار می کنند. به توپ می بندد، و انسانها را می کشند، زبانها را در می آورند، یا حداقل ناسزا می گویند، و با ادعای دمکراسی، بشدت با آزادی اندیشه و قلم مبارزه می کنند.
من دوستی دارم که استاد تاریخ دانشگاه ها است، او کامپیوتر و اینترنت نمی داند، که همین موضوع آن دانشگاه ها را زیر سئوال می برد، به او می گویم که مقاله های ما را بخوان، و خود در اینترنت بنویس. با او در باره مسائل تاریخ بحث می کنم، و مطابق معمول هر جا که کم می آورد، می گوید اعراب کتاب های ما را سوزاندند، و یا مغولها اسناد را از بین بردند، و یا با ناسزای مودبانه مانند اینکه شما دارید هجوه می کنید، همان روشی که گفتم و در این نظر نوشته شده است، پیش می گیرد. در صورتی که تاریخ یک علم است، مانند تمام علوم، برای آن پایانی نیست، نباید آنرا تمام شده دانست و بست و کنار گذاشت. همانگونه که در پرسش و پاسخ 35 دیدید، درباره الکساندر که چند تا هست، بحث شده، همه دروغ پردازان هر چه آلکساندر واقعی و الکی هستند، همان اسکندر یونانی می دانند، یعنی اسکندر یونانی که فقط 10 یا 12 سال بکشور گشایی پرداخته، به انداز 200 یا 300 سال الکساندر با خودش یدک می کشد. الکساندر هایی که بسیاری از آنها الکساندر نیستند، و بدروغ و یا اشتباه الکساندر ترجمه کرده اند، مثلاً پاپیروسی را که از آن در اینجا نوشتم، و عکس آنرا انداختم، هر کسی حروف الفبای یونانی بدانند، براحتی متوجه می شود، که الکساندر نیست و چیز دیگری نوشته است.
کلاً دروس تاریخ در کشور ایران، برای آموزش تاریخ نبوده، بلکه در جهت تعمیق و تحقیر ایرانیها بوده است، من ده بیست سال پیش بارها به آموز ش و پروش نوشتم، که داستان یاد بچه ها ندهید، بلکه آموزش تاریخ را یاد دهید، چیزی مانند تاریخ نویسی نوین ایرانی.
اصل یک نظر جالب
نظر و پرسش زیر از یک جوان دبیرستانی ایرانی است، که خود آن گویای خیلی موضوعات ذهنی و آموزشی است، این نظر را در بالا مورد بررسی قرار داده ام.
پرسش: خواستم بدانم راست است که شاهزادگان قاجار چهل کاخ و بنای دوره ی صفویه را در اصفهان نابود کردند!! درکش برای من سخت است!! اگر همچین اتفاقی افتاده پس خرابه های آن کجاست؟؟ با چه امکاناتی نابود کردند آن بناها را؟؟ آیا عموم راضی بودند؟؟ چرا به مقابله نپرداختند؟؟ نه فکر نکنم درست باشد!! دبیر تاریخمان را در مورد حمله ی مغول سوال پیچ کردم، ایشان درآمدند گفتند که چنگیز نیشابور را با کبوتر و گربه ای که گلوله ی آتشین به آن ها وصل بود سوزاند و فتح کرد!! گفتند برو تاریخ سری مغول را بخوان!! تاریخ مطالعه کرده اند بعد اینگونه جواب شاگردشان را میدهند!! می گویند به ما که سلطان خارزمشاه آموزش نظامی را همگانی نکرده بودند تا مردم از کشورشان دفاع کنند!! بله اینم حرفیه!!
آقای راوید به نظر شما چرا دبیران تاریخ فقط شاگردان را می پیچانند و تاریخ نمی آموزند!! پس این همه مطالعه ی تاریخ به کجا رفت!! در دوره ی راهنمایی دبیر تاریخ ما اینقدر مهملات میگفت که خود ن ظ ا م برایشان حکم برید!! و دوستان من که تاریخ می خوانند فقط با فوهش و توهین و ناسزا حرفشان را به کرسی میگذارند!! آْل فسیلند!! امیدوارم فرهنگستان مجازی زودتر راه بیافتد تا کمی جوانان ما را از این تفکرات نادرست دور کند!! چه میشود کرد کلا نظام آموزشی جوانان را محقق بار نیاورده است!! دبیری که درس پژوهش میدهد چرا خود نمی تواند از این علم استفاده کند!!
پاسخ چند پرسش نظر فوق
درباره خرابکاری دوران قاجار، خیلی چیزها شنیده ام، اما منحصر و عمد بخواهند جایی را خراب کنند نبوده، بلکه رسیدگی نمی کردند، و توسط جویندگان گنج خراب می شده، حتی درب و پنجره های منبت کاری و کنده کاری را مردم بعنوان سوخت می بردند، زیرا در آن زمان و در شهر های کوچک ارزش آنها را نمی دانستند، مشکل سوخت یک مسئله مهم تمام تاریخ ایران بوده، و باعث شده بود بسیاری از جنگلها نابود شوند. اما امروزه جنگلها را به بهانه اصلاح، دارند مقابل چشم ما در چلاسر و جل و تمام شمال ایران می دزدند.
مقاوت در برابر تجاوز کشور هایی که همسان و هم پایه اجتماعی هستند زیاد است، مانند مقاومت استقلال خواهان آمریکا در مقابل استعمار گران بریتانیا سال 1776 میلادی، که با حداقل نیرو توانستند حداکثر نیرو انگلیس را شکست دهند، بزودی درباره آن می نویسم خیلی آموزنده است. ولی در سرزمین هایی که اختلاف ساختاری اجتماعی داشته و دارند، وضع گونه دیگری بوده و می باشد. دروغ های تاریخ و تحقیق و تحلیل تاریخ، برای یک ده هزارم کل جمعیت و متخصصین مربوطه است، و کاری زمان بر می باشد، برای عموم نیست، حتی اگر اسماً و ظاهراً استاد تاریخ باشند، در این باره قبلاً زیاد نوشته ام. علم را علاقمندان تغییر می دهند، نه حقوق بگیران دولتی و دانشگاهی. به مهندسی آینده بینی در پست تابستان 91 سازمان آینده بینی مراجعه نمایید.
در ضمن اینجا اضافه نمایم، درباره حمله مغول به ایران، بعضی ها مانند آقای ناصر پور پیرار عقیده دارند که این حمله دروغ است، البته با معنی و مفهوم اینکه ایرانی ها وجود خارجی نداشتند، که بخواهد چنین حمله ای صورت پذیرد. یا بانو پرنیان حامد در صفحه 12 کتاب این حمله را تأیید کرده اند، ولی از آنجا که فعلاً درگیر الکساندر هستند، در این موضوع اظهار نظر نمی کنند، و امیدواریم بزودی تحقیقاتی را در این باره شروع نمایند. در این زمان انقلاب اطلاعاتی و ارتباطی، نظرات مختلف، حتی بسیار تخصصی می رسد. ولی آیا باید هر کدام از این دیدگاه های مختلف را رد و کذب دانست، و چون پرت و پلا های بیگانه که در پست قبلی نوشته ام، با آنان رفتار داشت؟ ابتدا باید تمام اندیشه های تخصصی را مطالعه و پیگیری کرد، سپس تا آنجا که می شود، به تخصص حرفه ای خود افزود، تا بتوان نتیجه واقعی از علم تاریخ گرفت.
این را باید در نظر داشت، امکان اینکه ایرانی ها بتوانند، در یک جمع حتی مجازی مانند فرهنگستان مجاز تاریخ، براحتی گرد هم آیند، و بتوانند بدرستی با حفظ آزادی اندیشه و قلم، و احترام به آرا رفتار کنند، فعلاً بسیار کم است، ولی بسیار هم امیدوار کننده است، که در آینده نزدیک نسبت به تاریخ اجتماعی، اینکار بهتر از همه مردم جهان انجام شود. زیرا ما ایرانی ها دارای زمینه فرهنگ نوروز و جشنهای ایرانی هستیم، که در حال پاکسازی تاریخ شکوهمند آلوده به دروغ هستیم. با پیشرفت این چند سال، و با حساب آهنگ رشد پذیرش فرهنگ ترکیبی قدیم و جدید ایران، می توان پیش بینی زمان هم داشت...
مهم: وظیفه جوانان باهوش است که آینده ای متفاوت از گذشته را در ذهن خود تجسم نمایند، سناریوی آینده را بنویسند، و سپس برای تحقق آن کار علمی و تلاش منطقی کنند، در این باره در سازمان آینده بینی و کارگاه فکری سازی توضیح نوشته ام. تاریخ واقعی برای اشخاصی است، که ذهن پویای تاریخی دارند، مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید، یاد می دهد که چگونه برای آینده آموزشی بود، بدون آموزش های نوین، امکان ورود به آینده جدید نیست. آموزش های نوین در قرن سنت گریزی، شامل خواندن و حفظ کرده توده ای و انبوه نیست، بلکه بر عکس، هر چه می خواهید بخوانید، اما تحقیق و تحلیل در محیط دمکرات داشته باشید، تا به مرور ذاتی و ژنتیکی گردد، و به نسل های بعدی منتقل شود. عوض کردن رنگ و چهره کلاس، و جابجایی سال تحصیلی، که آموزش جدید نیست، این عدم درک از قرن پیش رو را می رساند، و اغفال خود است.

عکس کتاب مثنوی معنوی، چاپ سنگی، 1270 خورشیدی. مشروح در تاریخ کتاب و کتابداری، عکس شماره 2552.
كليك كنيد: ماجرا های پند آموز تاریخی
كليك كنيد: تاریخ انقلاب های انسانی ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
Anoosh Raavid انوش راوید /// Email: raavidco@yahoo.com
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
چند مطلب اینترنتی
این چند مطلب بارها با ایمیل برایم رسیده است، این بار تصمیم گرفتم نقد کنم و پاسخی به آن بدهم، و در وبلاگم پست نمایم. اصل ایمیل بارها رسیده:
بد نيست كمي به اين نوشته بينديشيم
خواندن کل اين متن بيشتر از 3 دقيقه زمان شما را نخواهد گرفت، پس لطفا بخوانيد!
مطلب اول ــ 18 سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو Volvo استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اينجا هر پروژهاى حداقل ٢ سال طول ميکشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست. جهانى شدن ( Globalization ) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئديها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند و خيلى به آرامى کارى را پيش ميبرند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى ميانجامد. به عبارت ديگر:
1 ــ سوئد در حدود 450000 کيلومتر مربع وسعت دارد.
2 ــ سوئد حدود 9 ميليون جمعيت دارد.
3 ــ استكهلم، پايتخت سوئد كه به پايتخت اسكانديناوي نيز مشهور است حدود 78000 نفر جمعيت دارد.
4 ــ ولوو، اسکانيا، ساب، الکترولوکس و اريکسون برخى از شرکتهاى توليدى سوئد هستند.
اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برميداشت و به محل کار ميبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبحها زود به کارخانه ميرسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک ميکرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار ميآمدند. روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک ميکنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟ او در جواب گفت: براى اين که ما زود ميرسيم و وقت براى پيادهرفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر ميرسند و احتياج به جاى پارکى نزديکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نميکنی؟! "ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد"!
انوش راوید: روزمره یا گاهی با افرادی سرو کار داریم، که دیر می آیند و خیلی خونسرد و بی تفاوت، نسبت به وقت خود و دیگران عمل می کنند. اگر اینها جای پارک گیر نیاورند بهتر است، چون مجبور می شوند به مرور خود را عوض نمایند، و وقت شناسی را پیشه و خود را اصلاح کنند. آدم هایی با خلق و خوی دیر کردن، بنوعی کلافه کننده هستند، و حتی ممکن است یکی از آنها در مقامات بالایی قرار گیرد، و با این فلسفه رفتار نماید. این گونه اگر حذف شوند بهتر است، نه اینکه با زیرکی گفته شود، ملت ایران ملاحظه ندارد و بعضی مسائل را رعایت نمی کنند، و باید شرمنده باشند.
ملت ایران هزاران امتیاز دارد، که یکی از آنها در اروپائیان نیست، باید با طرح موضوعاتی که می خواهند ایرانی ها را از نظر اجتماعی ضعیف نشان دهند مبارزه کرد، و نباید گذاشت فلسفه زندگی ایرانی با اروپائیان برابر، و یا زیر نفوذ آنها قرار گیرد. یک موضوع عادی که با آن شخصی شرمنده می شود، چرا باید هر روز با ایمیل رد و بدل شود، و عده ای بسادگی آنرا پاس کاری کنند. در زندگی هر کسی درباره موضوعی شرمنده می شود، مگر باید آنرا پاسکاری کند، فقط مگر اینکه منظوری در آن داشته باشد. هر نظری که با ایمیل می رسد و یا در جایی می خوانید، بنا به تخصص خود بررسی نمایید و نقد کنید، برای این مهم می توانید از کارگاه فکر سازی کمک بگیرید.
مطلب دوم ــ اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته ( Slow Food ). اين جنبش ميگويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار ميگيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس طرح شده و يک "اروپاى آهسته" ناميده شده است. اين جنبش اساساً حس شتاب و ديوانگي به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال ميبرد. نهضتى که کميّت را جايگزين کيفيت در همه شئون زندگى ما کرده است.
مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار ميکنند امّا از آمريکائيها و انگليسيها مولّدترند . آلمانيها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت تقليل دادهاند و مشاهده کردهاند که بهرهورى و قدرت توليدشان ٢٠% افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائيها را هم جلب کرده است.
البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهرهورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهرهورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزشهاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است. به معنى چسبيدن به حال در مقابل آينده نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسيترين ارزشهاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است.
هدف جنبش آهستگى، محيطهاى کارى کم تنشتر، شادتر و مولّدترى است که در آن، انسانها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت ميبرند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکتها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بيشتاب و با بهرهورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم.
ــ بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر زمان ميگذرانيم امّا تنها هنگامى به آن ميرسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم.
ــ بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش ميکنيم.
ــ همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار ميکنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم. به گفته جان لنون، خواننده معروف: زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق ميافتد، در حالى که تو سرگرم برنامهريزيهاى ديگرى هستی.
* به شما به خاطر اين که تا پايان اين مطلب را خوانديد تبريک ميگوئيم. بسيارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها ميکنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند.
انوش راوید: هر کشوری شرایط جغرافیایی خودش را دارد، ما ایرانیان نیز در قاره کهن شرایط تاریخی و جغرافیایی خاص ایران و منطقه را داریم، نمی توان این وضع را با دیگر مردم و سرزمینها قیاس بالفعل کرد، بلکه باید تحلیل علمی نمود، که تخصص های مختلف با سازمان های نوین برابر با قوانین فدرالیسم علمی می خواهد. اینک اروپا به دو بخش مردمی تقسیم شده است، اروپای مردمان ثروتمند، که یک درصدی ها می باشند، اروپای مردم گرفتار یا 99 درصدی ها. از نظر ساختار های تاریخی اجتماع اروپا به سه بخش تقسیم شده، چند کشور استعمار گر اصلی، کشور های گرفتار بحران اقتصادی، کشورهای آزاد شده شرقی. یعنی با سه پایه تاریخ اجتماعی و دو پایه سرمایه داری، به این ترتیب اگر در جایی از اروپا مطلبی نوشته و یا طرحی خواسته می شود، به هیچ عنوان نمی توان آنرا به تمام اروپا تسری داد. در ایران نیز وضع اجتماعی و اقتصادی باز متفاوت تر از آنها هست، و غیر ممکن است طرح های مختلف را بتوان برای ایران نسخه پیچی نمود، بلکه همانگونه که در بالا گفتم نیازمند تحقیق و تحلیل های علمی، برابر با قوانین امروزی است. اگر هنرمند و خواننده ای مطلبی می گوید، درصورتیکه منظور سیاسی استعمار و امپریالیسم برای تلقین در آن نباشد، دیدگاه خودش است.
* در واقع نباید هر مطلبی را بسادگی پذیرفت، بلکه باید کامل درباره آن تعلیل و تحلیل تخصصی نمود، مردم ایران با تاریخ و فرهنگ شکوهمند خود، نیاز به نصیحت و راهنمایی اروپایی ندارند. در هر صورت نباید با سادگی از کنار هر نوشته و گفته ای گذشت، همانگونه که گفتم، هر شخص باید با تخصص و حرفه خودش، آنرا باز بینی ایرانی نماید.
بازی جنگ سایبری
اخیراً ایمیل هایی از افرادی که آدرس ایمیل آنها را ذخیره کرده اید، بدون عنوان یا با عناوینی مانند:Hi ، hello و...، برای شما فرستاده می شود. در آنها فقط آدرس یک لینک می باشد، که ظاهراً مربوط به سایت های تبلیغاتی یا غیر اخلاقی می باشد. اگر این ایمیل ها از طرف من یا دیگر دوستانتان برای شما فرستاده شده است، بدانید مطمئناً بدون آگاهی و اطلاع فرستنده است، اصلاً باز نفرمایید، چون آنها به صورت خودکار برای شما فرستاده شده است. مهم: این ایمیل ها مثل ویروس تکثیر می شوند.
لطفاً به همه اطلاع رسانی بفرمایید، ممکن است این ایمیل ها به صورت خودکار، ولی ظاهراً از طرف شما بوسیله آدرس ایمیل هایی که ذخیره کرده اید، برای دوستان، آشنایان و همکاران شما فرستاده شود، و باعث سوء تفاهم هایی بشود.
نباید با سادگی از کنار این اتفاقات گذشت، چه بسا در ادامه جنگ سایبری و نبرد نو پدید علیه ایرانیان باشد، ما ملت را دارند در چند جبهه مشغول و درگیر می کنند.
پرت و پلاهای بیگانه
این روزها با وجود انقلاب ارتباطی و اطلاعاتی از هر جا حرفی می رسد، گاهی می شنوم که گاهی از مجریان در بعضی از رادیو و یا تلویزیون های مهجور یا بیگانه، به زبان فارسی، دائم می گویند ایرانیها لیاقت ندارند، ایرانیها هر بلایی که سرشان می آیند حق آنهاست، و هزاران نوع پرت و پلا علیه ایرانی می زنند. بهانه انیرانیها این است که چرا مردم ایران باب میل شان رفتار نمی کنند، و یا به ساز آنها نیستند. همچنین در اینگونه وسایل ارتباطی، براحتی مثل نقل و نبات، بیکدیگر در دستگاه دیگری می گویند: وطن فروش یا خائن. آنها اصلاً متوجه نیستند که این نشر اکاذیب است، و نباید حتی یک شخص به دشمن و یا مخالف عقیده اش چنین بگوید، آنوقت اینها می خواهند برای ملت تعیین تکلیف کنند.
رفتار ایرانی وابسته به سابقه تاریخی و فرهنگی اوست، که به نوعی منحصر بخود ایرانیهاست، و نمونه آن در جهان یافت نمی شود، و از نوروز و جشنهای ایرانی سرچشمه می گیرد. این نوع فرهنگ و بینش در طول تاریخ افتخار ایرانی بوده است، و نباید گذاشت بمرور فرسوده شود، یا تحت تأثیر نگرشهای نو به جهان قرار گیرد، هر کدام و کلاً هر موضوعی تعریف و تعلیل خود را دارد. هر کس بمنظور درک درست از منطق تاریخی ایرانی باید بدرستی از تاریخ بداند، و بتواند تعلیل و تحلیل های واقعی در تخصص خود داشته باشد، البته با حفظ محیط دمکرات و آزادی قلم و اندیشه.

عکس تاریخچه تاج زیتونی، که از ایران است، مشروح در اینجا، عکس شماره 6146 .
كليك كنيد: حکومت جهانی چایمریکا
كليك كنيد: تاریخ و فرهنگ یاد گیری در ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
Anoosh Raavid انوش راوید /// Email: raavidco@yahoo.com
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
تحلیل یک سیاستمدار
فرد بی ادبی که در دشمنی با ایرانی و تاریخ ایران، سیاهکار حرفه ایست، نوشته که من به حسن پیرنیا، ملقب به مشیرالدوله، گفته ام فرماسون، این را من نگفتم، "مشیرالدوله فراماسون" را گوگلی کنید، ببینید به چه فراوانی این موضوع را نوشته اند. منظور این فرد یک حرکت مذبوحانه است، نه دلسوزی برای تاریخ و یا فرهیختگان تاریخ ایران، زیرا او تمام شاهان و بزرگان ایران زمین را بشدت در وبلاگش به ناسزا می گیرد. حال من یک بررسی کوتاه می کنم، درست از زمانی که حسن پیرنیا نماینده مجلس شورای ملی در دوره دوم می شود، پدر بزرگ من حاج میرزا حسین که تقریباً هم سن و سال او بود، هر دو وارد آن مجلس می شوند. از همان زمان گروهی سنگ اندازی را مقابل افراد ملی و مردمی آغاز می کند، که یکی از آنها مشیرالدوله بود، حتی در راپورت های پلیس مخفی از شایعات شهری، که کتاب آنرا دارم، به آن اشاره شده، می نویسد: نمایندگاه از این وضع گله داشته اند، بعضی نمایندگان و سیاستمداران می گفتند: مشیرالدوله تمایل به روس دارد، و بعضی می گفتد: تمایل به انگلیس دارد.
داستان زندگی مشیرالدوله و چند دوره نمایندگی مجلس، و نخست وزیری او در اینترنت و کتابها بفراوانی نوشته شده، من در کل کاری ندارم، که با چه تحلیلی خوب یا بد نوشته اند، زیرا دوران آزادی مجازی اندیشه و قلم است. حتی در چند مقاله ام از او زنده یاد نام برده ام، در هر صورت نخست وزیر پادشاهی قاجاریه، و یک مرد بزرگ تاریخ ایران بوده است. ولی در مورد تاریخ نویسی ایرانی و تحلیل های تاریخ اجتماعی، برداشت متفاوتی دارم، که از آنچه در خاطرات خانواده بجای مانده می باشد، و یا با برداشت از داده های منابع مختلف است.
گویند: او مرد سیاست بود، نشان هایی در دوران سیاست خود بدست آورد مانند: *نشان اقدس حمایل درجه اول از احمدشاه، *نشان تاج درجه اول ایران، *نشان عقاب سفید درجه اول روسیه، *نشان سن ژرژ درجه اول انگلستان، *نشان لژیون دو نور فرانسه، *نشان گیوم دوداسو درجه اول هلند، *نشان مجیدیه درجه اول عثمانی. این نشانها نشانه چه هستند؟ آیا نشان های اهدایی ملت ایران می باشند؟ همین چند خود گویای مفصل است. درست در زمانی که روسیه و انگلیس و فرانسه و هلند و عثمانی، مشغول تارو مار کردن ملتها منجمله ایران، و کشتن و نابود کردن میلیونها روشنفکر کشورها و سرزمین های مختلف زیر نفوذشان بودند، چرا شخصی باید این نشانها را بپذیرد.
نمونه های زدن ملت در دوران نخست وزیری مشیرالدوله زیاد است، مانند: در تلاش برای خاتمه دادن مسالمتآمیز به قیام جنگل، هیئت هایی نزد میرزا کوچک خان فرستاد، و از سوی دیگر هیئتی را با اختیارات تام روانهٔ مسکو کرد، و تقریباً همزمان با آن نیرو های قزاق و ژاندارم را برای پایان دادنِ قیام، به مازندران و گیلان فرستاد. با یک دست هیئت و گل و بلبل می فرستند، با دست دیگر توپ و تفنگ، و یک پشت پای روسی هم می زند. یا مسئلهٔ دیگر، قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز بود، تلاش مشیرالدوله برای پایان بخشیدن مسالمت آمیز به آن سودی نداشت، و سرانجام با اعزام مخبرالسلطنه به حکمرانی تبریز، و کشته شدن خیابانی ماجرا خاتمه یافت. نیرنگ کاری سبک انگلیسی و استعماری، درست مانند بدام افتادن زاپاتا در مکزیک.
حسن پیرنیا در دستگاه دولت، با محافظه کاری خاص خود، که گاه انتقاد دیگران را درپی داشت، اندیشه هایش را مطرح میکرد. او به عنوان حقوقدانی که شاهد تحولات روسیهٔ تزاری و نهضت عدالتخواهی ایران بود، اندیشهٔ اصلاح عدلیه را از زمان سفارتِ فوقالعاده در سر داشت، و در دوران وزارت خود نیز با تقدیم سه طرح قانونی شامل اصول تشکیلات عدلیه در ۳۱۱ ماده، قانون موقتی محاکمات حقوقی در ۸۱۲ ماده، و قانون محاکمات جزایی در ۵۰۶ ماده، از بنیانگذاران نظام قضایی جدید ایران بود. الگوی کار پیرنیا برای تدوین قوانین حقوقی، قوانین روسیه و عثمانی و فرانسه بود. پس الگوی ایرانی چه می شود؟ استعمار روس و انگلیس با نفوذ در ایران، که کاملاً شناخته و تأیید شده است، با ترفند های مختلف، روشنفکران و ملیون را کنار گذاشتند، منجمله پدر بزرگ مرا که حقوقدان بود، و خود اقدام به تدوین قوانین حقوقی نمودند، که زودتر و بهتر بتوانند در سرکوب ملت اقدام کنند، و این قانون در دوره های بعدی، گریبان مردم را تا آواخر قرن 20 گرفت.
گرچه او تاریخ ایران باستان را نوشت، ولی او یک محقق تاریخ نبود، او یک سیاستمدار حرفه ای بود، فقط بدلیل دانستن زبان های انگلیسی و روسی، و رفت و آمد با بزرگان این دو کشور، کتاب ایران باستان را ترجمه کرد. این در صورتی است که در مدت چند قرن نفوذ استعمار گران در ایران، اجازه رشد و نمو به دانایان و دانشمندان این کشور داده نشد، در این دوران استعمار زدگی با انواع ترفندها آنها کشته می شدند، یا بطور کلی از پدید آمدن اندیشمند و دانشمند بصورت گسترده ممانعت بعمل می آوردند. قرار نیست به راحتی هر کسی را که در دوره هایی از تاریخ ایران، شاه یا وزیر و بطور کلی بخشی از حکومت بوده اند بسادگی بپذیریم.
با گرامی داشت و پاسداشت برکت اینترنت، و آزادی اندیشه و قلم در محیط مجازی، و اینکه این وضع بزودی خواهد توانست، بمنظور پیشبرد اهداف مقابله با دشمنان تاریخی قاره کهن، بفراوانی تحلیل گران نوین را در ایران بظهور برساند. هر شخص متخصص باید در حرفه خودش تعلیل و تحلیل مستقل داشته باشد، تا بتوانیم ایران را بخوبی وارد آینده نوین نماییم. نه اینکه در این قرن سنت گریزی، با پدیده موج نو ایرانی، چشم و گوش بسته گرفتار ترفند های استعمار و امپریالیسم گردیم. وبلاگ انوش راوید برای این است که دیدی نو، و آگاهی های متفاوت را بگوید، تا در نهایت بتوان الگوی نمونه ایرانی را پیاده نمود.
پرسش: آیا شما می توانی الگوی نمونه ایرانی را در زمینه تخصصی خودتان شرح دهید؟
فلسفه نوروز در اقوام آریایی
آنچه که امروز از نوروز می بینیم، و نمونه آنرا در کشور تاجیکستان با برقص آوردن مردم در خیابانها به نمایش جهانی گذاشتند، متفاوت با فلسفه نوروز است. آنها می خواهند با اینقبیل ترفندها که در تاجیکستان درآورده اند، فلسفه نوروز را در اندازه رقص خیابانی و اینقبیل پائین بیاورند. فلسفه تاریخی نوروز در موارد زیر است:
1 ــ عشق به طبیعت و نجوم و علوم: به تاریخ نجوم در ایران مراجعه شود.
2 ــ یاری و همدلی مردم بدون در نظر گرفتن طایفه و قبیله: در تاریخ های واقعی می خوانیم که ملت های نوروزی بسیار یار و یاور هم بودند، حتی اگر کینه و یا مشکلی داشتند بخاطر نوروز کنار می نهادند، و نوروز باعث می شد این دشمنی فراموش شود، و در نهایت اتفاقات کوچک هرگز ایجاد دشمنی نمی کرد. بر عکس در سرزمین های دیگر همه قبیله ها با هم دشمنی داشتند، مثلاً لورنس عربستان نوشته که کلی تلاش کرده بود، تا چند طایفه عربستانی را باهم متحد کند، ولی خیلی کم موفق می شد، آنها بر سر مسائل کوچک با هم در جنگ و کشتار بودند، و از کشتن همدیگر ابایی نداشتند، حتی سر جرعه ای آب. در آسیای جنوبی و غربی نیز همین گونه بود، بوضوح در تاریخ ها نشان داده می شود، حتی در فیلم های جومونگ و ممونگ و غیره می گوید، که چقدر باهم ددمنشی داشتند.
3 ــ ایجاد اتحاد و یگانگی در اقوام آریایی بدون پیش شرط های خصوصی: نوروز اتحادی ایجاد کرده بود، که مانع نفوذ نظامی خارجی به سرزمین های این ملتها می شد ، مانند اشغال نظامی استعمارگران. در تاریخ می خوانیم که استعمار گران کشور های زیادی را به اشغال خود در آوردند، ولی نتوانستند سرزمین های ملت هایی که نوروز دارند را به تصرف نظامی در آورند. البته گاهی با تبلیغات دست به اغفال مردم در تاریخ می زدند، و به دروغ می گفتند که اعتقادات دینی باعث می شد، که ملتها در مقابلشان مقاومت کنند، ولی این درست نیست، اعتقادات دینی در کشور های عربی کم نبود، ولی همه آنها به اشغال نظامی استعمار گران درآمدند، در اندوزی و مالزی و هندوستان، که در آن دوران نیم جمعت کشور هندوستان مسلمان و نیمی هندو بودند، این کشورها هم بعلت نداشتن نوروز، براحتی زیر بار اشغال استعمار گران رفتند.
4 و 5 و غیره ..... ــ را بزودی می نویسم ....
تلویزیون های خارجی و لوس آنجلسی با به به و چه چه، می گویند که در تاجیکستان چه مراسم خوبی بود، و هیچکدام نقد و تحلیل ارائه نمی دهند، در هیچ وب هم تحلیل ندیدم، دلیل آن برای من روشن است: باور داشتن به دروغ های تاریخ، و عدم آگاهی از واقعیت های تاریخ، و نیز مهمتر از همه شک داشتن در مرام ملی و یا وابسته بودن به استعمار و امپریالیسم. البته آنچه که در تاجیکستان به نمایش گذاشتند را نباید فقط رد کرد و کنار زد، بلکه باید آنرا به تحلیل هایی در شرایط موجود جهانی گرفت.
غربیها و نیز دشمنان تاریخ ایران، با تبلیغات در صدها رادیو و تلویزیون و هزاران وبسایت، می خواهند دروغ های تاریخ را با ساختن فیلمها و داستان های مختلف نگهداری کنند، ولی یکباره وبلاگ انوش راوید، بساط آنها را بهم می ریزد. با شناخت موقعیت تاریخ اجتماعی متوجه می شویم، تغییرات ناپیوسته در فلسفه تاریخ پدید آمده، و وضع به سود ملت های قاره کهن یا در واقع به نفع ما چرخیده، و تعریف و تمجیدها از ایران و تاریخ ایران شروع می شود، و روزی که مچ دروغگویی بی بی سی را گرفت بودم، تبدیل به حکایت از کوروش بزرگ در برنامه نوروزی میشود، تحلیل این چرخش خیلی ساده است، و در مانیفست این وبلاگ نهفته است، و گویا کلید آن در دستان انوش راوید و پرنیان حامد است.
چند نکته جالب: در ادامه دروغ های تاریخی، قاره کهن را بهم ریختنه اند، اعراب فکر می کنند مشکلشان شیعه و سنی است، ایرانی بنیاد گرای تاریخی می پندارد از عرب است، ناسیونالیسم قومیت و ملییتها این قاره را کوچک کرده اند و دید کم داد اند. حتی به نورز هم رحم نکرده اند، و در تاجیکستان بی پول و بیکار ترین کشور جهان، مردم را با خواندن نوروز آمد و بهار آمد، در خیابان به رقص آورده اند. با این ترفند و با بزرگ نمایی بخشی از مراسم نوروز، می خواهند فلسفه اتحاد و یگانگی ملی نوروز را از ذهن مردم خارج کنند.
در صورتی که کشور های دیگر جهان کم و بیش آرمش نسبی دارند، آسه آنیها فعلاً سرخوش تولید بیشتر هستند، لاتینها سر در لاکند، فرنگیها فقط با 99 درصدی های کم زور در بی خیالی هستند. فقط قاره کهن است که بشدت بهم ریخته، و لیبی و مصر هم از نظر تاریخی درگیر این قاره اند. ما می دانیم کوچکترین حرکت های مردمی در گوشه و کنار جهان را با، ب 1 و ناپالم، کروز و آبرام، پاسخ می دهند، ولی می خواهند آموزش رفتار مسیح گونه دهند، که اگر کسی در گوشت سیلی نواخت، سمت دیگر صورت را هم جلو بیاور و بگو یکی هم اینطرف بزن، آیا آنها شیاد نیستند، آنها با ما شوخی ندارند، می خواهند سر به تن ما نباشد، و ما نیز نباید آنها را لوس کنیم، در جنگیم، ما داریم دست پلید دروغگویی آنها را رو می کنیم، و این پایان کار و ترفند هایشان است، در این جنگ ما رشد می کنیم، و آنان زوال می روند، اندک هوچیگرن بدکردار که در وبلاگی یا جایی پرت و پلا می گوید، بدون خریدار روی دستشان باد کرده، و نمی دانند آنها را چگونه دفن کنند.
* هم اینک که این کوتاه را می نویسم، اخبار تلویزیون دارد می گوید: در مسکو 15 کارگر تاجیکستانی مهاجر غیر قانونی بازار سیاه کار در آتش سوختند، آنها در یک اتقاق کوچک مشغول کار بودند، و کارفرمایان درب را روی آنها بسته بود. حکومتشان دل خوش به رقص خیابانی است، آنها ایرانی بودند، و هیچ ایرانی درباره این گونه موارد که کم نیست، هیچ نگفته و ننوشته، گویا ایران را فقط در ذهن خود دارند.
پرسش: چرا باید جمعی زحمت کش ایرانی با وضع بدی در کشور روسیه میان آتش بدبختی بسوزند؟
از کوروش تا پیرنیا
برکت اینترنت و فضای مجازی، که متعاقب آن آزادی مجازی اندیشه و قلم را آورده، باعث شده هر کس براحتی دیدگاه خود را بیان کند. گاه پیش می آید که می گویند: چرا این و آن درباره موضوع مورد علاقه، و یا اندازه دانششان چنین و چنان گفته اند. یا حتی عده ای باعث تعجبشان می شود، که چرا دیدگاه کسی به یکباره عوض شده، و چیز دیگری می گوید. همچنین اندکی از کوره در رفته و آنکس را که مخالف عقیده و احساسات و دانایی آنها می گوید و می نویسد، به ناسزا و دشنام می گیرند. اینها همه در ادامه روند آزادی اینترنت است، بناگاه اینترنت تمدن بشری را با تغییرات ناپیوسته از امپریالیسم نیمه دوم قرن 20 با یک جهش سریع، وارد د تمدن امپریالیسم نو نمود. این جهش به همراه خود، برابری شمال و جنوب سابق را آورده است، یعنی بدون دردسر ایران و قاره کهن و آسیا و لاتین را از نظر ساختار های تاریخی اجتماع، برابر با غرب امپریالیستی نمود. احتمالاً این بحث از حوصله بسیاری از جوانان پیگیری کننده وبلاگ خارج می باشد، ولی لازم است کمی گفته شود.
تاکنون غیر از چند مورد که در اردوی مجازی ملی و مردمی ایران نوشته ام، ما ایرانیان آزادی را تجربه نکرده ایم، و کلاً از دمکراسی و دمکرات بخوبی نمی دانیم. بدلایل شرایط زمانه دوره های دمکراسی تاریخی، خیلی محدود بوده است، و امروزه ملت های قاره کهن یکباره وارد دنیای آزاد شده اند. اما هیچ نهاد رسمی و غیر رسمی، هیچگونه آموزش در این باره نداده و نمی دهد، که مثلاً چگونه باید این آزادی را درک کرد و پاس داشت. همین آزادی با خودش بسیط و انکشاف دیدگاه و دانش را آورده، که این خود دگرگونی سریع در دیدگاه را هم می آورد. ولی چگونه در این راه که بسرعت در حال گسترش است، باید حرکت کرد و جلو رفت. اگر کوتاهی از تولید و ایجاد آموزش صورت پذیرد، این دیدگاه های متفاوت، که فعلاً در فضای مجازی قرار دارد، هر آن ممکن است تبدیل به تیر و تفنگ شود، که دیگر جمع کردن آن سخت یا غیر ممکن می گردد. برکتی که می توان از آن برای پیشبرد علم و تمدن استفاده کرد، و براحتی ما را وارد تمدن جدید ایران کند، در صورت عدم اطلاع رسانی و آموزش، ممکن است باعث درهم ریختن فلسفه تمدن ایران و قاره کهن گردد.
اینک هر شخص دیدگاه مستقلی پیدا کرده، و از کوروش تا پیرنیان در تاریخ، از آریایی تا تازی در کیان، از اسکندر تا تیمور در دروغ، و از این و آن موضوع تغییر دانش پیدا کرده، و می گوید و می نویسد. هر آن بر تعداد افراد صاحب اندیشه های متفاوت افزوده می شود، و هر کس نیز برای خودش دلایل در علم جغرافیا ـ تاریخ دارد. اگر در این اوضاع جوانان باهوش نتوانند، ابزار نوینی برای گرد آوری و طبقه بندی این همه داده ها پیدا کنند، همانگونه که بارها نوشتم، سوءاستفاده بازماندگان استعمار و امپریالیسم را در پی خواهد داشت، و ایران ما را از برابری پدید آمده در تمدن قرن 21 به یکباره دو سه قرن به عقب می برد. بهترین و امکان پذیر ترین کار، فعلاً گفتن و نوشتن از آزادی قلم و اندیشه، و سپس گفتن طرح هایی برای ایجاد فرهنگستان های مجازی مستقل در هر زمینه علمی برابر با قوانین است.
آنچه که هر شخص از داده های مورد نظرش در ذهن خود دارد، در واقع تمام علم و دانش نیست، علم و دانش تمام نشدنی است، و هر آنچه که ما می دانیم اول راه می باشد، و هر آن ممکن است با پدیده ای نوظهور، تغییرات سریع نماید. بهمین جهت کوتاهی از جمع بندی و طبقه بندی های علمی، بدون وارد شدن احساسات، خیلی مهم است. بخاطر چند قرن دیکتاتوری از حکومت صفویه تا آخر قرن 20 ، همه عادت کرده اند، یا بقولی در ژنها جا افتاده، که همه کار را دولت باید انجام دهد. ولی از ابتدای قرن 21 با وجود همین برکت اینترنت، ابتکار عمل در اختیار افراد باهوش قرار گرفته است، ولی چگونه باید خلاقیت های نوین را پیاده نمود، بنظر من ابتدا لازم است آن عادت ژنتیکی را پاک کرد. دوباره تکرار کنم، در این میان عده ای فکر می کنند تمام دانش را دارند، و نسبت به آن پا فشاری می کنند، در واقع دانش این نیست که می دانیم، ادامه دارد و ادامه دارد.
جالب: در یک فیلم آمریکایی دیدم که انتخابات شهرداری بود، یکی از کاندیداها به دیگری می گفت: اینجا شهر پروتستان است، و توی کاتولیک نمی توانی انتخاب شوی، و آن یکی پاسخ داد: منهم در کارت سنگ اندازی می کنم. با دقت در این طرز فکرها متوجه می شویم، این قبیل که دین را تعریف احساسای از تاریخ برای توده های مردم ساده می دانند، دین را ابزاری برای بدست آوردن قدرت و پول کرده اند. اینجا باید به این نکته توجه نمود، هر دو آمریکایی و هر دو مسیحی، ولی دارای دو تعریف متفاوت از دین هستند، تعریف هایی که هر کدام برای خودشان تحقیقات و تحلیل های قابل توجه دارند. ولی تاریخ واقعی در جای خودش در قلب تاریخ وجود دارد، حال این تاریخ واقعی می خواهد درباره هر موضوع باشد، از مهاجرت آریاییها تا رفتار مغولها گرفته، از میترائیسم تا آخرین دین پدید آمده موجود گرفته، واقعیت در تاریخ وجود دارد. همانگونه که نوشتم تعریف های مختلف برای جلب توده های ساده، و یا بدست آوردن قدرت و پول بوده و می باشد.
حال چگونه باید به واقعیت دست یافت، و اصولاً دانستن واقعیت های تاریخ برای چه کسانی مهم است، و چرا باید مهم باشد؟ برای رفتن به آینده ای نوین، آینده ای که از آن آینده ها می باشد، دانستن تاریخ واقعی برای تحلیل گران و تئوریسین های اجتماعی و رهبران سیاسی و اجتماعی، مهم است، زیرا در صورت اشتباه و غلط و دروغ دانستن از تاریخ، مشکلات برای آنها و ملتها بوجود می آورد. از ابتدای قرن 20 اشتباه دانستن از تاریخ باعث دو جنگ جهانی شد، که قبلاً تعریف آنها را کرده ام، نمونه های نزدیکتر آنها، اشتباه دانستن صدام تکریتی از جنگ قادسیه بود، او فکر می کرد قادسیه واقعی است، و بعنوان قادسیه دوم به ایران حمله کرد، و خود و ملت عراق را نابود نمود، و صدمات فراونی هم به ایرانیان رساند. آمریکایی ها هم فکر می کردند اسکندر مقدونی واقعی است، و براحتی توانسته بود افغانستان را اشغال کند، و رفتد و در چاله ای افتاده اند که آنها را در اقتصاد و جنگ و سیاست وامانده کرده است. پس باید تاریخ را بدرستی دانست، تا از چنین اشتباه هایی چلو گیری شود، آینده با وجود سلاح های خطر ناک، جای اشتباه دانستن از تاریخ، و ریتم رشد و تکامل نیست.
مثلاً از استادی که معروف است در جایی می خوانیم، که از کوروش بزرگ بد گفته و تعریف هایی کرده، که هیچ کدام تحقیق و تحلیل های علمی تاریخی ندارند. این نیز در ادامه نبرد نو پدید و همان تعریف های چند گانه از تاریخ است، و به همان منظوری می باشد که در بالا نوشتم، یا بدست آوردن پول و اسم و رسم، یا سنگ اندازی در کاری. ولی جوانان باهوش ایرانی باید درک متفاوتی از تاریخ داشته باشند، و با تاریخ احساسی برخورد نکنند. عده ای که می پندارند در توانایی آنها است، که به نوعی و گرایشی می توانند در خدمت تحلیل گری اجتماع و آینده ایران باشند، باید با در نظر گرفتن آزادی اندیشه و قلم، سعی کنند بدون احساس، بدنبال واقعیت های تاریخی بگردند. البته همانگونه که بارها نوشته ام، هر شخص باید در تخصص و حرفه خودش کار و تحقیق کند، و از این شاخه به آن شاخه نپرد، که نه خود و نه دیگران از او هیچ بهره نخواهند برد.
پرسش: آیا شما راه و روشی برای حرکت و رفتن به تمدن جدید دارید؟

عکس تاریخی بازار سید اسماعیل تهران، حدود 1300 خورشیدی، عکس شماره 458 .
كليك كنيد: تاریخ پدافند ملی و مردمی ایران
كليك كنيد: پیدایش تحولات اجتماعی در تاریخ ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
Anoosh Raavid انوش راوید /// Email: raavidco@yahoo.com
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
فهرست آثار تاریخی کشور افغانستان
کشور افغانستان که در واقع ایران شرقی، در جغرافیای تاریخی ایران است، آثار تاریخی و باستانی فراوانی دارد، که بدرستی شناسایی و معرفی نشده اند، بخش اندکی از آنها را در این صفحه نوشته ام، و بزودی ادامه می دهم، تا آنجا که بتوانم شرحی نیز برای آنها خواهم افزود.
فهرست آثار تاریخی کابل:
آرامگاه تیمورشاه
مسجد عیدگاه
بوستانسرای، آرامگاه امیر عبدالرحمنخان
باغ بابر
باغ لطیف
زیارت شیخ سعدالدین احمد انصاری
آرامگاه و مسجد حاجی صاحب پایمنار
آرامگاه میرزا عبدالقادر بیدل در محلهٔ یکه ظریف خواجه رواش
آرامگاه میرزا ظریف مامای میرزاعبدالقادر بیدل در محلهٔ یکه ظریف خواجه رواش
آرامگاه سید جمالالدین افغانی
مسجد چوبفروشی
آرامگاه نادرشاه شهید
آرامگاه اعلیحضرت محمد ظاهرشاه
مسجد شریف علیا
مسجد ملا محمود
مسجد گدری
مسجد سهدکان چنداول
دیوارهای سرکوه شیردروازه و آسمائی
بالا حصار کابل
قصر دارالامان
زیارت آستانه واقع دارالامان (حضیرهٔ اجداد مرحوم استاد سید محمد داؤد الحسینی)
کاخ کوتیباغچه و برجهای درون ارگ
قصر چهلستون
منار علم و جهل
منار عبدالوکیل خان
زیارت عاشقان و عارفان علیه رحمه
زیارت بابای خودی علیه رحمه
آثار تاریخی استان هرات:
دژ اختیارالدین
نمازگاههای هرات
آرامگاه سلطان سید احمد کبیر علیه رحمه
آثار تاریخی استان بامیان:
تندیسهای بودا در بامیان
غار های بامیان
آثار تاریخی استان هلمند:
طاق بست
چاه بست
آرامگاه شهزاده حسین
آثار تاریخی استان قندهار:
چهلزینه قندهار
آثار تاریخی استان غزنی:
منار های مسعود و بهرامشاه
موزه تپه سردار
آرامگاه سلطان محمود غزنوی
آرامگاه شریف خان
آرامگاه سنائی غزنوی
آثار تاریخی استان لوگر:
آرامگاه ملک سبز علی صاحب
آرامگاه سید عبدالقادر نجات الله قلندر در هونی سیدان
آثار تاریخی استان پکتیا:
بالاحصار گردیز
آثار تاریخی استان ننگرهار:
ساختمان سراج العمارت
آرامگاه امیر حبیب الله خان و امیر امان الله خان
آثار تاریخی استان لغمان:
قلعه سراج
زیارت مهتر لام بابا
آثار تاریخی استان پروان:
استوپا های دوره بودایی توپ دره
قصر جبل السراج
آثار تاریخی استان کاپیسا:
استوپا های چشمه معاذالله
آثار تاریخی استان سمنگان:
تخت رستم
قصر جهان نما
بازار سرپوشیده حلم
آثار تاریخی استان بلخ:
آرامگاه حضرت علی کرم الله وجهه در شهر مزار شریف
مسجد نهگنبد
خانقاه کلان دهدادی
آرامگاه امیر دوست محمد خان در صحن روضهٔ شریف
آثار تاریخی استان کندز:
آرامگاه امام حسین کشور افغانستان

عکس مجسمه بزرگ، که آنرا نابود کردند، تا بخیال خود تاریخ را نابود نمایند، عکس شماره 4161.
پادشاهان تاریخی سخن می گویند
عکس مجسمه 52 متری در بامیان افغانستان، که طالبان آنرا بتوپ بست و خراب کرد، غربیها می گفتند مجسمه بودا بوده، ولی کاملاً مشخص می باشد که یک پادشاه است، نه پیامبر آنهم بودا. در میان آن غار هایی که دیده می شود، صدها مجسمه کوچک هم بودند، که همه را نابود کردند، دالان های تو در توی آنها محل اقامت و غیره بوده است، اکنون هم تعدادی خانوار در غارها زندگی می کنند. بدروغ می گویند مردم فارسی زبان و شیعه هزاره بامیان، از بازماندگان مغول کشور مغولستان هستند، ولی آنها بازماندگان مغ استان ایران هستند، که از زمان مانی و مدتها پیش از دروغ حمله مغول مغولستانی به ایران، در آنجا زندگی می کردند، و به آئین میترایی و سپس مغ های دینی مانوی بودند. قسمت صورت مجسمه از ابتدا خالی بوده، زیرا با تحقیقات مشخص گردید، که این بخش چوبی، و مزین به جواهرات پرتو افشان بوده است.
در دو قرن گذشته، مردم هزاره افغانستان بخاطر برهم زدن نظم سازمان قبیله ای دینی در این کشور، که بدست استعمار و با ترفند های مختلف صورت پذیرفت، صدمات فراوانی دیدند. برهم خوردن نظم تاریخ اجتماعی این سرزمین، جنگ های قومی متعددی در پی داشت، که در نهایت این کشور را عقب افتاده نمود. وقتی قرن 19 در دو حمله نظامی، استعمار انگلستان از مردم این کشور شکست خورد، آنها مبنای استعماری خود را بر پایه ترفند و شگرد های تاریخی، و دروغ گفتن و نوشتن در تاریخ گذاشتند، و توانستند براحتی مردم ساده و خوش نیت و مهربان را با یکدیگر دشمن نمایند. امروزه با ترفند مواد مخدر و اعتیاد، و نوعی دیگری از جنگ های قومی، مردم این کشور را گرفتار نموده اند، اما بدلیل ذات خوب و پاک ایرانی، مردم این بخش از ایران آریایی، بزودی بر این ترفندها چیره خواهند شد.
در یک سفر نامه تاریخی آسیایی نوشته شده، که یک مجسمه بزرگ حدود یکصد متری، در مقابل مجسمه 52 متری فوق در زمین خوابیده بوده، ولی اکنون اثری از آن نیست. در ضمن یاد آوری نمایم، یکی از منابع در آمد مردم این منطقه و تقریباً تمام کشور افغانستان، بدست آوردن اشیا زیر خاکی و فروختن آنها بقیمت ارزان می باشد. در این باره باید توسط روشنفکران ملی مردمی ایران بزرگ تدبیری اندیشه گردد، که از این اشیا عکس و صورت برداری شود، و نیز تاریخ گذاری گردند، همچنین جهت معرفی تاریخی آنها به جهان اقدام نمایند، تا این اشیا بقیمت ارزان از دست مردم افغانستان خارج نشود. در این باره بینش دور اندیشانه لازم است، نه بخل و کینه به تاریخ و مردم، زیرا خواه ناخواه اشیا زیر خاکی از خاک افغانستان خارج خواهند شد. بخل و کینه این قبیل دولتها نسبت به مردم، در نهایت به کل جامعه منتقل خواهد شد، و اگر توسط دانشوران مربوطه، تحقیق و تحلیل و بررسی علمی نشود، برای آینده خوشایند نخواهد بود.
كليك كنيد: استانهای تاریخی ایران
كليك كنيد: تاریخ گنج جویی در ایران
كليك كنيد: منطق ملی و مردمی در ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
Anoosh Raavid انوش راوید /// Email: raavidco@yahoo.com
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
دلاوران تاریخ ایران
پیش گفتار
تاریخ ایران پر از دلاوری و وطن پرستی است، در این صفحه بخش هایی از آنها را می نویسم، و بمرور ادامه می دهم. ادامه و مشروح در اینجا.
دلاوران تنگستان
در آغاز جنگ جهانی اول بسال ۱۹۱۴ ، قوای روس از شمال، و نیرو های انگلستان از جنوب، به ایران حمله کردند، كشتی های جنگی انگلستان در مقابل بوشهر لنگر
انداختند، و نیرو های اشغالگر بریتانیا در
۸ اوت ۱۹۱۵، دومین هجوم خود به جنوب ایران
را آغاز کردند، شهر بوشهر را به اشغال خود
در آورند. یك روز پس از اشغال بوشهر، چهارده نفر از ساكنین آن علیه اشغالگران اعتراض
كردند، ولی چون اهل جدال و اسلحه نبودند، دستگیر و به هندوستان تبعید شدند. رئیس علی خان
دلواری و شیخ
حسین خان چاه كوتاهی و زایر خضرخان اهرمی، سه نفر خوانین دلیر شهرستان
تنگستان از این وقایع آگاه شدند، و تصمیم گرفتند كه علیه دشمن وارد مبارزه شوند.
حدود دو ماه قبل از این كه قوای انگلستان
بوشهر را اشغال كنند، ژنرال كاكس كنسول
انگلستان در خلیج فارس،
نامه ای به مرحوم شیخ محمد حسین برازجانی روحانی
متنفذ و مجتهد معروف دشتستان نوشت، كه
جواب آن نامه انگیزه قیام رئیس علی دلواری آن قهرمان نامی ایران شد. كنسول انگلستان در این نامه از شیخ محمد حسین
برازجانی خواسته بود، كه از نفوذ خود
استفاده كند، و از هر گونه آشوب و قیام
علیه اشغالگران جلوگیری نماید. در این
نامه تأكید شده بود، كه از دشمنی با دولت
انگلستان هیچ سودی عاید ملت ایران نخواهد شد، و اگر ایرانیان وارد جنگ شوند، انگلستان یك سوم خاك ایران را به تصرف خود در
خواهد آورد.
شیخ در پاسخ به این نامه، تمام مصیبت ها را از طرف دولت انگلستان برشمرده،
و اعلام كرد چنانچه عملیات انتقام جویانه وطن
پرستان، علیه اشغالگران ایران صورت پذیرد،
مسؤولیت آن بر عهده انگلیسی ها خواهد بود. رئیس علی، در نامه های متعدد به شیخ محمدحسین برازجانی
برای جهاد و قیام علیه قوای انگلستان كسب تكلیف می كند، سرانجام با فشار وطن پرستان، مرحوم شیخ صورتی از حكم جهادی كه مراجع شیعه از
نجف اشرف ارسال داشته بودند، به ضمیمه حكم
خود مبنی بر وجوب جهاد با كفار انگلیسی و جلوگیری از رخنه آن ها به بنادر جنوب و
دشتستان و تنگستان، و لزوم همكاری خوانین
این مناطق و بسیج مردم مسلمان برای رفتن به میدان جنگ صادر می كند، و برای همه خوانین می فرستد.
رئيس علي در تاریخ معروف به رئیس علی دلواری، فرزند زاير محمد (كدخداي دلوار) از طايفه نيامتي، از چهره هاي سرشناس تنگستان در روزگار خويش
بود. تاريخ تولد او را بين سال 1299 تا
1303 ق* دانسته اند.
با توجه به شهادت او در 1333 قمري،
سن وي در هنگام وفاتش بين 30 تا 34 سال بود. رئيس علي دلواري، در برابر استبداد داخلي و
استعمار خارجي آن قدر مقابله و مبارزه نمود،
تا در اين راه سال 1333 قمری برابر 1294 خورشیدی، به درجه شهادت نايل آمد. مدفن وي در حرم اميرالمؤمنين(ع) در نجف اشرف
قرار دارد. او در زمان انقلاب مشروطیت
جوانی 24 ساله، بلند همت، شجاع، در صدق و
وفا بی مانند، و در میهن دوستی كم نظیر
بود. اگر چه سواد و معلومات كافی
نداشت، اما پاكی سرشت و صفات حمیده او طوری
بود، كه زبانزد خاص و عام بود.
رئیس علی دلواری كه نیرو های دلیر و شجاع
ایرانی و تنگستانی دور او بودند، از حكم
جهاد مرحوم شیخ محمد حسین برازجانی و دیگر مراجع دینی آگاهی می یابد، آماده نبرد با امپراطوری انگلستان می شود، و مقدمات كار را در خانه حاج سید محمد رضای
كازرونی فراهم می سازد. رئیس علی همراه دوستش
خالو حسین دشتی در اوایل ماه خرداد 1294 خورشیدی،
در عمارت حاج سید محمدرضا كازرونی، پس از مذاكراتی با وی آمادگی خود را برای دفاع
از بوشهر و جلوگیری از پیشروی نیرو های انگلیسی اعلام می دارد. رئیس علی
پس از اظهار تشكر، قرآن مجید را می طلبد و
همین كه خادم قرآن می آورد، برمی خیزد و
تعظیم می كند، و با احترام تمام آن را روی
میز جلو خود می گذارد، آن گاه رو به
حاضرین كرده و می گوید: ای كلام الله گفتار مرا شاهد باش، من به تو سوگند یاد می كنم، كه اگر انگلیسی ها بخواهند بوشهر را تصرف كنند، و به خاك
وطن من تجاوز نمایند، در مقام مدافعه برآیم و تا آخرین قطره خون من
بر زمین نریخته است، دست از جنگ و ستیز با
آنان نكشم، و اگر غیر از این رفتار كنم، در شمار منكرین و كافرین به تو باشم، و خدا و رسول از من بیزار شوند.
بعد از اشغال شهر بوشهر در 1294 خورشیدی، نیرو های انگلیسی قصد تصرف ناحیه دلوار را می
كنند. دلوار محلی بود كه پیش از آن چند بار
سربازان انگلیسی به آن جا تجاوز كرده، اما
طعم تلخ شكست را در این ناحیه چشیده بودند. رئیس علی خان دلواری و
شیخ حسین خان چاه كوتاهی و زایرخضر خان اهرمی، از این وقایع آگاه و در مقام دفاع از وطن برمی
آیند.
دفاع دلیران تنگلستان علیه اشغالگران
آغاز می شود، و نیرو های متجاوز انگلیسی
كه قریب به پنج هزار نفر با جدید ترین تجهیزات و اسلحه بودند، در دام چند صد تن دلیر مردان تنگستانی، که فقط تفنگ سر پر قدیمی داشتند گرفتار می آیند،
و عده زیادی از متجاوزان انگلیسی در این
حمله از بین می روند. دفاع مردم تنگستان
بر روی هم هفت سال طول می كشد، و در این
مدت دلیران تنگستانی دو هدف عمده را دنبال می كنند:
۱ ــ پاسداری از بوشهر و دشستان و تنگستان به عنوان
منطقه سكونت خود.
۲ ــ جلوگیری از حركت قوای
بیگانه به درون مرز های ایران و دفاع از استقلال وطن.
رئیس علی دلواری كه در حقیقت روح دفاع
شورانگیز مردم جنوب ایران به شمار می رفت، و از حیث خصایص اخلاقی و نظامی بر سایرین تفوق
داشت، قبل از این كه زندگی را بدرود گوید،
بارها مرگ خود را پیش بینی كرده بود. سرانجام در شب هجوم دشمن در ناحیه تنگك صفر هنگام شبیخون به دشمن، از پشت سر توسط غلامحسین تنگكی، در 1294 خورشیدی، به فیض شهادت نایل می آید. درباره علل قتل رئیس علی به صراحت نمی توان
چیزی گفت، چه وقایع نگاران و مورخان آن
عصر به این موضوع اشاره نكرده اند. ولی
غلامحسین تنگكی قبل از به شهادت رساندن رئیس علی، خطاب به صاحب منصب انگلیس گفته است: من تشنه خون رئیس علی هستم، چون جد او قاتل پسر عموی من است، و مدت
هاست كه منتظر هستم با یك گلوله او را سوراخ كنم. همیشه تاریخ، استعمار و امپریالیسم از
این قبیل افراد، برای پیشبرد اهدافش
استفاده کرده و می کند، و با ترفند و
زرنگی این قبیل جنایات را، رنگ دشمنی
خاندانی و ایرانی می دهد.
رئیس علی دلواری در مبارزه با استعمار چهره
واقعی و ژرفای ایمان خود را نشان داد، و
به قیام خونین ضد اجنبی مردم نواحی دشتی، دشتستان و تنگستان رنگ خاصی بخشید. روح استقلال طلبی و عشق
به میهن و غیرت و حمیت وی از او شخصیتی به وجود آورده بود، كه آوازه جانبازی و فداكاری اش در سراسر ایران
طنین افكند. وی نبرد علیه قوای مهاجم را
وظیفه ملی و مذهبی خود می دانست، و فعالیت
های ضد انگلیسی او از این اعتقاد مایه می گرفت و تقویت می شد. رئیس علی قاطعانه تصمیم گرفت خود را فدای
استقلال و تمامیت ارضی وطن كند. مقامات
انگلیسی كه اغلب با تزویر و نیرنگ و پرداخت رشوه و زر و سیم بر حریف چیره می شدند،
پس از اتخاذ تصمیم قطعی درباره اشغال
بوشهر و پیشروی به سوی شیراز، به منظور
تطمیع رئیس علی، دو نفر از متابعان حیدر خان
حیات داودی را به دلوار گسیل می دارند، تا
به زعم خود موافقت او را مبنی بر پیاده شدن قوای انگلیس در كرانه خلیج فارس، و حركت به سوی شیراز جلب كنند. نمایندگان حیدر خان ضمن ملاقات با رئیس علی
متذكر می شوند، كه چنانچه او از قیام علیه
قوای اشغالگر صرف نظر كند، مقامات انگلیسی
چهل هزار پوند به او خواهند پرداخت. رئیس
علی با صراحت و شجاعت تمام می گوید: چگونه می توانم بی طرفی اختیار كنم، در حالی كه استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار
گرفته است؟
پس از مراجعت نمایندگان حیدر خان، كه تیر شان به هدف مقصود اصابت نكرده بود، نامه تهدید آمیز از طرف مقامات انگلیسی به رئیس
علی نگاشته می شود، بشرح: چنانچه بر ضد دولت
انگلستان قیام و اقدام كنید، مبادرت به
جنگ می نماییم، در این صورت خانه هایتان
ویران و نخل هایتان را قطع خواهیم كرد. رئیس علی در پاسخ مقامات انگلیسی می نویسد: خانه ما كوه است و
انهدام و تخریب آن ها خارج از حیطه قدرت و امكان امپراطوری بریتانیای است. بدیهی است كه در صورت اقدام آن دولت به جنگ با
ما، تا آخرین حد امكان مقاومت خواهیم كرد.
پرسش: آیا این ماجرای تاریخی ادامه دارد، و نمونه های دیگر آن در جریان است و خواهد بود؟
* روز شمار تاریخ ها را در این متن حذف کرم زیرا در منابع مختلف روز شمارها متفاوت ذکر شده بودند، به همین جهت فقط سال ها را نوشته ام. امید است جوانان با هوش استان بوشهر و شهرستان تنگستان، به تحقیقات عمیقتر و وسیعتر در این مورد بپردازند، و در اینترنت منتشر نمایند.
جالب: اگر و اگر! این دلاوران برنامه های تدوین شده داشتند، طرحها و استراتژی وسیع تر از دو نکته ذکر شده را دنبال می کردند، چه بسا حتی جنگ اول جهانی رقم دیگری می خورد، و تاریخ ایران هم دگر گون می شد. همانگونه که در تاریخ مبارزان ایران نوشته ام، مهمترین کار قبل از مبارزه یا هم زمان با مبارزه، دانستن و داشتن اصولی است، که برابر با قوانین منطق ایران باشد.

عکس هنرمند دلاور ایران در تهران، که خود را آماج گلوله مستقیم قرار داد، مشروح در تاریخ هنر در ایران، عکس شماره 7012.
شهرستان های تاریخی ایران
پیش گفتار
در پست های مختلف وبلاگ تعریف هایی از تاریخ را نوشته ام، که اینها در شهرستان های کوچک اتفاق افتاده اند، بهمین جهت لازم دیدم که شرح کوتاهی از آن شهرستان هم بنویسم. البته تمام شهرستان های ایران سابقه تاریخی مفصل و شیرین دارند، ولی من فقط می توانم تعدادی را بنویسم، امیدوارم جوانان باهوش هر شهر و روستا، از تاریخ دیار و مردمان خودشان بنویسند. ما ایرانیان کلی تاریخ گفته نشده داریم، نوشتن و تدوین آنها، از وظایف مهم تاریخ نویسان نوین ایران است. ادامه و مشروح در اینجا.
شهرستان تنگستان
از دلاوران تنگستان نوشتم، بهمین جهت لازم دیدم از شهرستان تنگستان، شهرستانی با سابقه تاریخی مفصل به تحریر در نیامده هم تعریفی داشته باشم. شهرستان تنگستان در استان بوشهر قرار دارد، شهر بوشهر از بنادر بزرگ و مهم تاریخی ایران است، كه در دوران هایی از تاریخ به عنوان مركز بنادر جنوب كشور شناخته می شد. شهرستان تنگستان شامل بخش ساحلي به مركزیت دلوار، تنگستان مياني يا شمالي بمركزیت اهرم، تنگستان كوهستاني بمرکزیت ... در وب های عزیزان تنگستانی دیدم: در لهجه محلي تنگسون و منسوب به تنگستان را تنگسير مي گويند. كلمه تنگ به معني جاي كم عرض فاصله اندك ميان دو كوه راه كوهستاني است، در نام هايي مثل تنگ ارم (تنگ رم)، تنگ بيد خون، تنگ پست چمه تنگ تمبتا (Tombeta) تنگ چله و تنگ حنا، كه همه در استان بوشهر هستند. همچنين بيش از سي نقطه در مناطق و شهر هاي مختلف ايران، با كلمه تنگ تركيب شده ديده مي شود. واژه ستان نيز پسوند مكان است، و بر روي هم تنگستان به معني جاي كم عرض، فاصله ميان دو كوه و سرزمين داراي تنگه هاي كوهستاني است. اين منطقه را بدان جهت تنگستان گويند، كه اولاً داري كوه هاي صعب العبور در قسمت هاي شمالي است، ثانياً اين نقطه در ميان دريا و كوه واقعه شده است. اين رشته كوه از غرب به شرق و بموازی دريا كشيده شده اند. فاصله بين كوه ها و دريا در نقاط مختلف كم يا زياد مي شود، و بواسطه تنگي فضا ميان كوه و دريا اين منطقه را تنگستان گفته اند، بديهي است كه كلمه تنگسير نيز در اصل اسم مكان مثل سردسير، گرمسير، بردسير و غيره، اما اين واژه به صورت عام به اهل تنگستان اطلاق مي شود.
براي پي بردن به كلمه تنگسير و تنگستان به نام ديگري توجه مي كنيم، به نام خنسير (خنه سير) خنه سير، نژادی و قومي است در استان بوشهر، كه از روستاي كري (Karri) و كلات تنگستان ساحلي تا روستاي چاه پهن، هدكان ‹‹هدكو›› لاور، بريكان ‹‹بريكو›› بالنگستان ‹‹گلستان›› و دهستان كبگان پراكنده است، در روستاي مركزي استان نيز در محله جبري سكونت دارد. واژه خنه سير را خنده سير، سير خانه، سير خنازير، نيز گفته اند، كه به نظر نمي رسد اين واژه ها و معاني آن درست باشند، و بعضي گفته اند: چون به واسطه ظلم و ستم حاكم محلي يا بر اثر خشكسالي هاي مداوم خانه و كاشانه خود را ترك كرده و جلاي وطن نموده اند، آنها را خنه سير، یا خانه سير، نام نهاده اند. البته اين مطلب بعيد هم به نظر نمي رسيد، كلمه ‹‹خن›› و ‹‹خنه›› در فارسي و پهلوي به معني خانه، سرا، جاي باز و جاي وسیع است، و بدون ترديد كلمه ‹‹خنه سير›› و ‹‹خنسير›› به معني جاي وسيع است، و چنان كه مي دانيم هر اندازه كه از منطقه ساحلي و فاصله اندك بين كوه و دريا به طرف مشرق پيش برويم، فضا وسيع تر مي شود، تا آنجا كه ديگر كوه ديده نمي شود، يا فقط دامنه هاي كم ارتفاع به نظر مي آيد. اگر اين استدلال را بپذيريم مي توان گفت، كه دو واژه تنگسير و خنسير متضادند، اولي به معني جاي كم عرض و دومي به معني وسيع و عريض است. در آثار سيا حان و سفر نامه نويسان، نام اصلي تنگستان را ‹‹تنگسير›› نوشته اند، اما بعد ها تنگستان را در معني اهل تنگستان گفته اند، خنه سير به معني محل خانه نيز مي باشد.
محمد ابراهيم كازروني، متخلص به نادري، كه در زمان محمد شاه قاچار، مامور بررسي و مطالعه بنادر و جزاير خليج فارس شده بود، در كتاب خود نوشته: تنگستان بلوكي است كه در جنوب صحنه دشتستان و در شمال بلوك اهرم و خورموج و در مشرق بندر بوشهر واقع است ..... وضع وقوع تنگستان چنين است كه كوهي متوسط در سمت شرق بوشهر به چهار فرسنگ بعد واقع است، و قبله آن در جایي به قدر ربع فرسنگ و در جایی نيم فرسنگ گريو و ماهور رملستان است، و در قبله آن نيز بعضي اماكن به تنگستان است دوازده فرسنگ مي شود.
يكي از ديوانيان پادشاهی قاجار كه ظاهراً يك افسر مهندس بود، از طرف محمد شاه مامور تهيه گزارش از جنوب ايران شد، به بوشهر، دشتي، دشتستان و تنگستان سفر كرده بود. در كتاب خود به نام سفرنامه از جنوب ايران نوشته: مجملاً اين بلوك در وسط دريا و زنجيره كوهي كه از شمال كشيده شده است به جنوب واقع است، و از كوه هاي مزبور الي دريا، مسافتي ندارد و بسيار تنگ است، و كوه هاي مزبور نيز ارتفاعي ندارند، ليكن بسيار مكان هاي مشكل دارد، كه صاف و راست به طور ديوار بريده شده است. ..... هوايش بغايت گرم است، و از تسميه تنگناي آن عرصه، پي به مسما برده مي شود، يعني از اسم اين بلوك مي توان فهميد كه چگونه تنگ است، كه مسمي به تنگستان شده است. حاكم بلوك مذكور، عاليجاه باقر خان ولد مرحوم احمد شاه خان تنگستاني از جمله طوايف پولادي است. مردم تنگستان به شجاعت و دلاوري شهره اند. رويداد هاي تاريخي بسيار مهم و آگاه و غم انگيز در اين منطقه وجود داشته است. در هنگام حمله دوم دولت انگليس به بوشهر، دلاوران تنگستاني به فرماندهي باقر خان تنگستاني، در بوشهر جانبازي هاي بسيار كردند، در اين جنگ نا برابر و تن به تن فرزند رشيد باقرخان يعني احمد خان تنگستاني شهيد شد، از آن پس تا زمان شهادت رئيس علي و تاكنون تنگستان و تنگستاني به عنوان مظهر مبارزه و مقاومت در برابر نيروي بيگانه شناخته شده است. باقر خان تنگستاني دوم فرزند علي خان با انتشار روز نامه جنوب تهران در 1289 خورشیدی، به شدت با استبداد عصر قاجار و معاهده 1919 وثوق الدوله به مبارزه پرداخت. توجه: این مقاله را از چند وبلاگ برداشتم، عزیزان که متن و مقاله ای در این باره دارند، در صورت امکان لینک یا مقاله را لطف نموده ارسال دارند، تا با نام خودشان در این وبلاگ پست نمایم.

عکس انوش در باغ های شهرستان تنگستان، 1342 خورشید یا حدود نیم قرن پیش، مشروح در تولد در تاریخ، عکس شماره 113.
كليك كنيد: سرداران نامی تاریخ ایران
كليك كنيد: تاریخ مزدوران بیگانه در ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
انوش راوید // Anoush Raavid /// Email: raavidco@yahoo.com
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
اساس آیین میترایی
با بررسی های نوین بر اساس داده های جغرافیا ـ تاریخ، آئین میترایی که بعدها در ادامه رشد و تکامل تمدن، و در هم شدن با آئین های میان رودان، زرتشتی هم از آن پدید آمد، در واقع دین به مفهوم دین های ابراهیمی نبوده، بلکه روش و سلوک ساده و منطقی برای زندگی در آن زمان بوده است. مردم قبل از هزاره دوم ق.م، هنوز شناختی از مراسم و شرایط دین های پایه گذار، یعنی آمون و ایشتار و مغتسله، که فقط شرایط را برای اغفال مردم و عوام فریبی جهت حاکمان فراهم کرده بودند نداشتند، جهت اطلاع بیشتر به تاریخ دین و آئین در ایران مراجعه شود. بهمین جهت مردم بر عقیده ساده ای بودند، که بر گرفته از نجوم اولیه بود، منجمله می پنداشتند که اگر آفتاب دیگر طلوع نکند، زمین و تمام موجودات از بین خواهند رفت. لاجرم در هر هنگام بدون اینکه به فعالیت روزانه آنها صدمه بخورد، یا وقت از دست دهند، 24 ساعته بسوی آسمان دعا می کردند، که این مقدس فردا نیز طلوع کند. البته چون در آن زمان کار کشاورزی و دامداری آنها بسیار مشکل بود، اکثراً این دعا کردن هنگام کار و بصورت ذهنی بود. یاد آوری نمایم تا همین 60 یا 70 سال پیش قبل از اینکه وسایل و تجهیزات کشاورزی بیایند، کشاورزی و تولیدات غذایی زمان و وقت زیادی می گرفت، به تاریخ کشاورزی در ایران مراجعه شود. حال همه می دانند که اگر آفتاب طلوع نکند، زمین و تمام موجودات از بین می روند، اما با دانش امروزی دیگر نیازی به دعا کردن و دست به آسمان بردن نیست، بلکه کار و تدارکات علمی و تحلیلی می خواهد، بدین منظور و برای حفظ محیط زیست دو مقاله تخریب و انقراض، و زمین ما را نوشته ام.
یاد آوری نمایم، گفتار نیک, کردار نیک, پندار نیک، به استناد خود اوستا از مرام آیین میترایی است، و به زردشت زمان گشتاسپ هیچ ارتباطی ندارد، (صفحه 102 کتاب* به استناد یسنا 45-8 اوستا). همچنین بسیاری از پایه های نجوم و آسمان نگاری میترایی هم از گذشته های دور می آید، ما می دانیم که انسان هموساپین حدود 60 هزار سال پیش از آفریقا خارج شد، ولی در غار نگار های اتیوپی، اوگاندا، آفریقای جنوبی، تصویر هایی از ستارگان و خورشید کشیده شده، که بنا به تخمین بیش از 20 هزار سال قدمت دارند. اما مطابق معمول غربیها نمی خواهند بگویند، که قاره آفریقا و قاره کهن پایه گذاران علوم بودند، حتی غربیها نمی خواهند ابراز دارند، انسانی که 200 یا 300 سال بشکل امروزی در آفریقا بوده، توانسته کشفیاتی مانند، سنگ های تیز و چخماق، آتش و گره، تیر و کمان، هم داشته باشد، غربیها می خواهند بگویند هوساپین فقط در 20 یا 30 هزار سالی که به اروپا رفته، همه علوم را پایه گذاری کرده و ادامه داده است. در دوره میترایی ایران، بدلیل جغرافیای طبیعی مناسب ایران، نجوم میترایی به زیر بنای علم نجوم تبدیل شد، به تاریخ نجوم در ایران مراجعه شود.
در زمان گشتاسپ, شخصی با سوء استفاده از موقعیت بد او, به علت اختلاف قهرمانان ملی ایران، مانند: گودرز, گیو, رستم, ...، با زیر سوال بردن اصل و نسب شان، کاری انجام شد، که با پادشاهی آنها موافقت نمی کردند، (صفحه 62-88 کتاب*). در تاریخ های نوشته شده قدیمی، معلوم نیست این شخص از کجا آمده، یا فرستاده کدام گروه فرصت طلب بوده است؟ شاید فرستاده یهودیان بود، که طرحی برای درهم آمیختن دینی کشیده بودند. او با چاپلوسی وارد دربار گشتاسپ شاه ایران می شود، و با وعده کمک گروهی از خارج، در مقابل قهرمانان ملی ایران ایستاد، (به اسناد یسنا های اوستا و تاریخ پسر جریر طبری).
گیو (نام دیگر او دیو dieu در زبان فرانسه و ایتالیایی به معنی خدا است)، کاویها (جمع فارس آن، کاویآن = خاندان کاوه آهنگر)، و خاندان رستم قهرمانان ملی ایران، آنها را با آیه های آسمانی زیر سوال میبرند. اگر به تاریخ دقت کنید خاندان گشواد، شامل گودرز, گیو پسران و نوادگانشان و لهراسپ پدر گشتاسپ, بارها و بارها بیت المقدس را با خاک یکسان کردند. ولی در زمان گشتاسپ بدون دلیل در استراتژی ایران، بیت المقدس دوباره ساخته می شود. اتفاق های تاریخ ایران هر چه باشد، برای ما ایرانیها دارای ابهت و خوبی، عزت و شرافت ملی است. چه فردی از اینطرف ایران به آنطرف لشکر کشیده باشد، و جنگها و خرابیها کرده باشند، همه ایرانی بوده و برای ما دارای ارزش تاریخی است. باید دروغ های تاریخی را که غربیها، با انواع ترفند ها بخورد ملتها داده اند را دور انداخت، و باید و باید تاریخ شیرین ایران و قاره کهن را از دروغ پاک کنیم.
یک بار کی روم = پادشاه مدائن کنونی، پسر ارجاسپ از خاندان یون ها، این آیات را در بلخ بامیان = آذربایجان کنونی، می سوزاند. بار دیگر با طلا بر پوست گاو نوشتند، و به تخت جمشید فرستادند، البته جمشید به آیین میترایی بوده است. 266 سال بعد، کی روم = پادشاه مدائن کنونی اسکندر پسر ایلیوس تخت جمشید را می گیرد و آن آیات را می سوزاند، که در دروغ حمله اسکندر مقدونی، به آتش زدن تحت جمشید تعبیر شده است. دوباره شاهنشاهی ساسانیان آن را احیا کرد، و چهار صد و اندی سال مردم را با این آیات کشاندند و نگهداشتند. البته بسیاری از دانشمندان از دست آن مرام فراری شدند، ماند ورازمهر که در تاریخ نجوم در ایران گفته ام، سپس روشنفکران آن زمان ایران، در ادامه رشد و تکامل تمدن ایران، ملت را از چاله زمانه در آوردند، و به بارگذاری زمانه دیگر انداختند.*
جالب: در این قرن عده ای روشنفکر نما باز هم می خواهند، با بار گذاری خرافات و شکل های قدیم و جدید مسلکی، مردم را به چاه دیگری بنام دین باستانی ایرانیان بیاندازند. ولی کور خوانده اند ملت ایران با داشتن جوانان باهوش، اغفال این ترفند ها نمی شود. مسیر رشد و تکامل تمدن آریایی ایران، با درک دانش های نوین و تحلیل های علمی پیش می رود، نه با جهل و خرافات.
* تحلیل فوق بر اساس داده های کتاب: اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست می باشد.
قلعه باستانی بمپور
در شهر بمپور مرکز تاریخی بلوچستان، قلعه بزرگ و قدیمی وجود دارد، که به آن قلعه بمپور می گویند، و مهمترین مکان تاریخی و باستانی بلوچستان ایران است. البته هنوز کسی بدرستی نمی داند، در دوره های تاریخ، بلوچستان ایران چه نام داشته است، در جغرافیای تاریخی ایران، و استان های تاریخی ایران، نام بلوچستان کنونی خالی است. این قلعه در ارتفاع 470 متری از سطح دریا قرار دارد، تاریخ ساخت اولیه آن مشخص نیست، تعدادی داستان و افسانه محلی درباره آن وجود دارد، که من بعنوان تاریخ نپذیرفتم، مثلاً می گویند: آنرا بهمن پسر اسفندیار ساخته و به مرور بمپور شده، یا می گویند، چون شبیه قلعه بم است، بمپور نامیده شده، و چند موضوع دیگر که آنها را بعنوان داستان، در داستان های تاریخی ایران خواهم نوشت.
در دوره های مختلف تاریخ، بمپور مرکز حکومت بلوچستان بوده است، این دژ چندین بار خراب و بازسازی شده، آنچه که مشخص است، گسترش واقعی قلعه در زمان نادر شاه افشار بود. در این دوره نصیر خان براهویی حکمران بلوچستان، بمپور را مرکز حکومتی خود قرار داد. در سالها بعد بمپور موقعیت خود را حفظ کرد، و سردار سعید خان نیای شیروانی ها، و سردار دوست محمد خان رئیس قبیله بارک زهی، به حکمرانی خود در آنجا ادامه دادند. آخرین بار حکمران محلی زمان پادشاهی قاجار، که زیر بار حکومت مرکزی نمی رفت، جهت مقابله با دولت قلعه را باز سازی کرد. سپس در زمان ناصرالدین شاه مرکز بلوچستان به فهرج یا ایرانشهر کنونی منتقل شد، و قلعه بمپور اهمیت خود را از دست داد، که تا کنون ویرانه های آن باقی مانده است.
قلعه بمپور تنها منطقه باستانی بلوچستان است، که اندکی کاوش های علمی باستان شناسی در آن انجام شده است. در سمت غرب قلعه تپه باستانی به مساحت 270 متر مربع وجود دارد، که فرشی از تکه های سفال دارد. تعیین تاریخ دوره های بهره بردار از قلعه را فقط از روی سفال های بجا مانده، حدس های متفاوت با سطحی نگری تاریخی زده اند، که در این وبلاگ قابل ذکر نیستند. زمان ناصرالدین شاه قاجار، قلعه ایرانشهر ساخته شد، و جای قلعه بمپور را گرفت. قلعه ایرانشهر ساختمان های شاه نشین، توپخانه، سربازخانه، ذخیره گاه، قورخانه، قراول خانه، زندان، مسجد، حمام، غلام خانه، داشته، و تنها چهار دیواری و ویرانه هایی از آنها باقی مانده است. جوانان باهوش ایرانی هر شهر و دیار، باید نسبت به شناسایی و تاریخ نگاری قلعه های زیاد ایران، بدور از دروغ های تاریخ، برنامه ریزی و کار کنند.

عکس قلعه های بمپور و ایرانشهر، عکس شماره 4580 .
پرسش: بر چه اساس زمان های گذر تمدن قرن 21 را حساب کرده اید؟
پاسخ: همانطور که بارها نوشته ام، در این وبلاگ نمی خواهم گفته های دیگران را تکرار کنم، بهمین جهت تحلیل های متفاوتی بر اساس تحقیقات عینی خودم، و یا داده های در تاریخ آمده می نویسم. بر اساس ریتم یا آهنگ تاریخ گذر های تاریخی از ابتدای تمدن تا کنون، مثلاً گذر از تمدن دوندگی به کشاورزی اولیه، که برابر با دور های سنگ قدیم و میانه بود، گذر تمدنی آنها در قاره کهن حدود ده هزار سال بود، برای مشروح به تاریخ نیک مراجعه شود، و بعد از چندین دوره گذر تمدنی، به گذر تمدنی انقلاب صنعتی می رسیم، که حدود 200 سال بود، جهت اطلاع به مختصر تاریخ جهان مراجعه شود. بررسی این ریتمها از ماقبل از تمدن تا کنون، با بدست آوردن فرمول کاهش آنها، که من آنرا فرمول گذر تمدن نامیده ام، دوره زمانی برای ابتدای قرن 21 و آینده بدست می آید. جهت اطلاع بیشتر سازمان آینده بینی را مطالعه و پیگیری نمایید.
كليك كنيد: پیدایش تحولات اجتماعی
كليك كنيد: تاریخ زیبا سازی در ایران
كليك كنيد: تاریخ انقلاب های انسانی ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
انوش راوید // Anoush Raavid /// Email: raavidco@yahoo.com
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
برچسبها: آئین میترایی, قلعه بمپور, قلعه ایرانشهر
فتح اروپا بدست اسکندر ایرانی
اسکندر تاریخ ایران, میتری دات با لقب
کیسر بوده است، کی سر لقب پادشاهان ماد
بود، در واقع کی همان هو به معنی خوب
اوستا + سر است، و در زبان لاتین به صورت cae یا kei کی + سر sarیا ser شده است. در آن زمان پایتخت پادشاهی روم، رومیه یا مدائن بود, مردم آن از تیره ایلیوس بودند، که در زمان طوطانس آشوری، مغلوب یونی ان شدند، پدر اسکندر، ایلیوس (فیلقوس) با شکست دادن یونی ان، انتقام شکست سابق را گرفت,
به این دلیل مهم تاریخی، اسکندر نه تنها یونانی یا گریش نبود، بلکه دشمن یونی ان و مردم سرزمین های دریای اژه بوده است.
فرمانروایی
بیدادانه دیوان ژولیده موی، از تخم خشم (منظور میتری دات اشک هفتم) همان اسکندر ارومی مصر نشین است، (جولیو سزار کنسول مصر جغرافیای تاریخی ایران). قدر مسلم پس از جنگ تروی
و به آتش کشیده شدن این شهر به دست یونانیان،
اجداد جولیو سزار نمی توانستند از وسط
لشکر یونانیان بگذرند، تا طبق نوشته مورخین و مفسرین اروپا، خود را به رم در ایتالیا برسانند. آنان عقب نشینی کرده و خود را به روم در مرز های ترکیه و رومیه در مدائن
رسانده اند. جولیوس سزار نمی تواند متولد رم در ایتالیا باشد، این نیز یک دروغ بزرگ تاریخ و بازی با کلمات است.
آیا
در زبان لاتین لغات roum و room یکی هستند؟ با چه سند و مدرک تاریخی,
رومیه = مدائن، و رم پایتخت ایتالیا را یکی انگاشته اند؟
کی سر ایلیوس (بغ پور شاه) فاتح ایتالیا است، و نه متولد این مکان! او و پسر خوانده اش augustus octavius = آرش اشک هشتم فرهنگ و مذهب رومیه را به این مکان بردند، و به علت فتوحات و حکومت آنان بر این منطقه، نام قبیله و مذهب آنان بر این مناطق حکمفرما شده است.
2010 سال پیش، تاریخ تاجگذاری و فتح کامل اروپا به دست اسکندر و ارش (شاهپور خسرو نژاد اشک هشتم) octavius میباشد، که هنوز هم مبدا تاریخ اروپاییان است، چه که ولادت حضرت عیسی پسر مریم به استناد متون پهلوی و نوشته تاریخ بلعمی و مورخین شرقی چون عبدالله بن عباس:
ــ از گاه
عیسی
علیه السلام تا پیغامبر ما (محمد) صلی الله علیه و سلم، پانصد و پنجاه و یک سال بود.
تاریخ
تولد عیسی پسر مریم حدود 1909 سال پیش، و در روز هفتم اکتبر بوده
است. 2010 سال پیش تاریخ فتح اروپا به دست
اسکندر (میتری
دات
کسری ارومیه ای) و بنیانگذاری حکومت ارومیان با مذهب میترایی در اروپا و 24 دسامبر روز تولد میترا بوده است .
در
دیباچه کتاب
دین
میترایی آقای احمد اجودانی می نویسد:
ــ آنچه در تاریکی مانده، این است که در سده های اول و دوم و سوم، پیش از زایش عیسا چه مهمی روی داده، که یکباره مهر پرستی با شتاب شگفت انگیزی در سراسر جهان شناخته شده، و در آن زمان گسترش یافته، و سالها دین فرمان
سالاران رم بوده است، و چه شده که دوباره
پرده ای از راز, چنان آن را پوشانید، که مردمان دیگر دل و
دلیری آن را نداشتند، که آن را کنار زده, از آن دین آشکارا سخن
گویند!؟
این
پیش آمد بزرگ چیزی نیست جز فتح اروپا
به دست میتری دات، و رواج دین میترایی در
این منطقه، و می دانیم که حتی اروپاییان برای پذیرفته شدن در مقام پیک خورشید و
پیر، باید اول به عنوان یک perse ایرانی شناخته
می شدند. حاکمان بخش هایی از اروپا ایرانی، و حکومت از آن ایرانیان فاتح بوده است. همچنین میدانیم
که یک چنین رسوخ عمیقی در دین و مبدا و فرهنگ اروپاییان، از طریق 10 ـ 20 دزد دریایی
و یا 200 ـ 300 سرباز رومی، غیر ممکن و
یاوه دیگری است، که مورخین و مفسرین اروپایی به خورد جهانیان می دهند. این حکومت و دین حدود 300 سال فرمان سالار رم و اروپا بوده است، و پرده راز چیزی نیست جز پنهان نمودن این سرگذشت
به دست اروپاییان، و کشیش های کلیسا های مسیحی اروپا. متاسفانه شاهنشاهی ساسانی در ایران به علت اختلاف مذهبی
و نژادی که با آنان داشتند، دست به دست آنها
داده، و موجودیت یک قهرمان ایرانی را از صفحات تاریخ حذف کردند.
امروز به هر سند, لوح و کتیبه ای که رجوع کنید، قسمت هایی که ممکن است کمکی بر اثبات این امر
باشد،
بر حسب اتفاق عمدی روزگار، درست در همان قسمت مورد نیاز تراشیده شده است! امروز زمانی که معبد میترایی در اروپا کشف می شود، قبل از پاکسازی کامل آن از این اسناد، به کسی اجازه ورود به آن را نمی دهند! و آنچه
در دسترس ما می باشد، همان است که مردمان
دلیر ایران و اروپا سینه به سینه در
دلشان نگه داشتند، و در فرهنگ های ما به
جا مانده است. همچون اکثر اسطوره های رومی در کتاب انه اید اثر ویرژیل آمده است:
اما فرزندش اسکانیوس که
اکنون لقب ایولو بر او نهاده شده است، او
هنگامی که قدرت سلطنتی ایلیوم هنوز پا بر جا بود، ایلو نامیده می شد، به مدت سی سال کامل، بر اساس گردش ماه, حکومت خواهد کرد.... سپس فرزندان هکتور به مدت سیصد سال حکومت خواهند کرد، تا آنکه راهبه ای از تبار سلطنتی به نام ایلیا
از مارس
یک دو
قلو به دنیا خواهد آورد. سپس رومولوس, شادمان از پوشش حنایی رنگ و گرگ سان خود چون یک گرگ او را پرورده است، و مردم
را به انقیاد در می آورد....
در زیر با تفسیر نوشته شده است:
اما فرزندش اسکانیوس (اشکانی + وس یونانی! یا بهتر بگوییم پسوند وس زبان آشوری) که اکنون لقب ایولو (ایلوس = پسر خدا) بر او نهاده شده است، او هنگامی که قدرت سلطنتی ایلیوم هنوز پا بر جا بود، ایلو نامیده می شد، (در زبان بابلی به معنی خدا و باب ایلو = بابل است). به مدت سی سال کامل، بر اساس گردش ماه, حکومت خواهد کرد... سپس فرزندان هکتور به مدت سیصد سال حکومت خواهند کرد، تا آنکه راهبه ای از تبار سلطنتی به نام ایلیا (ایلیا به معنی بیت المقدس است) از مارس، مارس را خودشان = آرس نوشته اند، و آرس = آرش است، آیا منظور کی آرش است، یا شاید کی بغ آرش (بی ارش = گیو ارش) حاکم مکران + کرمان باشد! و یک دو قلو به دنیا خواهد آورد. سپس رومولوس, شادمان از پوشش حنایی رنگ و گرگ سان خود (رومولوس و برادرش مشهور به پسران گرگ) - چون یک گرگ او را پرورده است – مردم را به انقیاد در می آورد....
مسعودی می نویسد: بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند، که به پسران گرگ شهرت داشتند، و نام رومیه (مدائن) از نام آنها آمده، و نام رومی را به نام ایشان و شاهان دیگر افزودند.
بلعمی می نویسد: رومیان از آنجا که بغداد است تا شام داشتندی، و در جای دیگر از همین تاریخ آمده است: و فرزندان عیص (اشک) به روم و خزر اند، و فرزندان او روم است. در شاهنامه فردوسی گیو پسر گودرز از خاندان گشواد، را زیر بیرق گرگ پیکر می بینیم. و نام های دیگر گیو عبارتند از: دیو - بی – وی - ویو – ویب – بیب – وای ......
. . . . روزی خواهد رسید که خاندان آسارکوس، فتیا و مسینی شکوهمند را به انقیاد در آورند، و آرگوس را مسخر کنند .... سپس یک قیصر تراوایی از نژاد اشرافی متولد خواهد شد، مرز های قلمروش فقط به اقیانوس ها محدود خواهد بود, معروفیتش به ستارگان خواهد رسید, و نام او ژولیوس است, نامی که از ایولوی بزرگ به او رسد. شما او را روزی در آسمان خواهید دید که در میان غنایم جنگی شرق غنوده است, مردم به درگاه او نیایش و از او طلب یاری خواهند کرد.... وفاداران سپید موی و وستا رموس و برادرش کویرینوس قانون وضع خواهند کرد.... این است مردی که آمدنش را بارها به تو نوید داده اند قیصر آگوست فرزند خدا که بار دیگر عصر طلایی را به لاتیوم باز می گرداند, جایی که روزگاری ساتورن بر آن حکومت کرد. او سرزمین گارمانت ها و هندوان در فراسوی مسیر سالانه خورشید و ستارگان, جایی که اطلس آسمان بر دوش, سپهر ستاره بار را بر شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد. مردی که خبر آمدنش از هم اکنون نیز سرزمین های کاسپیان و مئوتی را پریشان, و دهانه هفتگانه نیل را آشفته و هراسان کرده است.
در زیر با تفسیر نوشته شده است:
. . .
. روزی
خواهد
رسید که خاندان آسارکوس، (آشارک
+ us جد
آنه پدر اسکانیوس = اشکان، + us حتی) فتیا و مسینی شکوهمند را به انقیاد در آورند، و آرگوس را مسخر کنند .... سپس یک قیصر تراوایی
از نژاد اشرافی
متولد
خواهد شد، (تولد این فرد همانطور که می
بینید در ایتالیا و رم نیست. در تراوای ترکیه و یا شاید هم در صور امروزی بوده
است)، مرز های قلمروش فقط به اقیانوس ها محدود خواهد بود, معروفیتش به ستارگان خواهد رسید, و نام او ژولیوس است, نامی که
از ایولوی بزرگ به او رسد. شما او را روزی
در آسمان خواهید دید که در میان غنایم
جنگی شرق غنوده است, مردم به درگاه او
نیایش و از او طلب یاری خواهند کرد... وفاداران
سپید موی و وستا (سپیتمان؟ و اوستا؟), رموس و برادرش کویرینوس (کوی + ایرین + us ؟)
قانون وضع خواهند
کرد.
.... این است مردی که آمدنش (اینجا نیست می آید!) را بارها به تو نوید داده اند قیصر آگوست (کی سر آرش) فرزند خدا (ایلوس در
مذهب میترایی ایرانی پسر خدا) که بار
دیگر عصر طلایی را به لاتیوم باز می گرداند, جایی که روزگاری ساتورن بر آن حکومت کرد. او سرزمین گارمانت ها و هندوان (اگوستوس در
هندوستان امروزی؟) در
فراسوی
مسیر سالانه خورشید و ستارگان, * جایی که اطلس آسمان بر
دوش, سپهر ستاره بار
را بر
شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد.
مردی
که خبر آمدنش از هم اکنون نیز سرزمین
های کاسپیان (اگوستوس در کاشان, قزوین, کناره دریای خزر, همدان امروزی؟) و مئوتی را پریشان, و دهانه هفتگانه نیل را آشفته
و هراسان کرده است (پس این شخص در
حال حاضر مشغول پریشان کردن هندوستان و سرزمین های کاسپ ها و دهانه هفتگانه نیل است، و پس
از آن به سوی رم در ایتالیا خواهد آمد.!).
خانواده ژولیوس سزار مدعی بودند، که از اعقاب ونوس (ناهید) و ایولو (فیلقوس ایلوس = پسر خورشید) فرزند آنه هستند. آگوستوس نیز که برادر زاده یا خواهر زاده ژولیوس بود، پس از قتل سزار (کی سر = شاه) وارث دارایی های او شد. وی نام سزار را بر خود نهاد (نام کی سر؟ یا لقب کی سر یعنی شاه؟) نام خود را از ک اکتاویوس (اشک هشتم) به ک ژولیوس سزار (کی سر (caeser تغییر داد، و خود را فرزند او نامید. (تغییری در کار نیست! چون به مقام شاهی رسیده کی سر شده، و ایلیوس یا بغ پور پسر خورشید میتراییان لغب آنان بوده است. آخر اگر اروپاییان نام سزار را از سزارین می دانند! اگوست را که سزارین نکرده بودند!) اگوستوس لقبی افتخاری بود، که بعدا به او نهاده شد. (ارش لقب افتخاری است که به پادشاهان روم می دادند). برگرفته از کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست.
* برای متوجه شدن این مطلب، به تاریخ نجوم در ایران مراجعه شود.
بسیاری از معابد باستانی اروپا، معابد مهری و میترایی ایرانی است، که توسط اسکندر مغانی و جانشینان او ساخته شده اند، ولی غربیها در داستان پردازی های بی پایه و اساس، آنها را بدروغ گریسی و رومی گفته اند. حتی بنا بگفته پژوهشگران نوین تاریخ، قبل از اینکه معبد کشف شده ای را بازگشایی کنند، آنها را بشدت از آثار تاریخی پاکسازی می کنند، چه بسا این آثار باستانی ایرانی هستند. البته بسیاری از تاریخ دان های غربی می دانند، که این معابد ایرانی بوده، ولی چون از طرف ایرانی های معاصر، هیچ اقدامی برای شناسایی تاریخی آنها نمی شود، آن عده باستان شناس واقع گرا هم، از ترس ترد شدن آکادمی و سیاسی و اقتصادی، چیزی نمی گویند. ولی هر وقت ایرانی ها از حالت بهت زده تاریخی خارج شوند، و متخصصین در راه گفتن و نوشتن تاریخ واقعی ایران و قاره کهن حرکت کنند، واقع گرا های غربی هم به آنها خواهند پیوست. از این پس هر چند وقت یکبار، یکی از معابد باستانی را معرفی می کنم، و ادامه می دهم، عزیزان هم میهن علاقمند یاری دهند. جهت پیگیری های بعدی به اینجا مراجعه نمایید.
معبد آرتیموس در افوسوس
آرتیموس که یونانیان به او دیانا می گفتند، یک زن شکارچی و الهه ماه و پارسایی بود، و معبد زیبایی داشت که زیارتگاه مهمی بشمار می رفت، شهر کنار آن نیز بخاطر وجود معبد و آمدن زوار، رونق فراوانی داشت. اين معبد زیبا با داشتن 100 ستون مرمر سفید، که ارتفاع هر کدام از آنها به 15 متر مي رسید، و درونش با مجسمه هاي بي نظير تزيين شده بود ، امروزه يکي از عجايب هفتگانه به حساب مي آيد. اين معبد فضايي را در بر مي گرفت، که تقريبا چندين برابر وسعت آکروپليس در آتن بود، بنا در 600 ق.م، ساخته و در550 ق.م، در آتش سوخت. بعد از آن مجددا به صورت بسيار زيباتر و عظيم تري باز سازي شد، ولی براي دومين بار دچار حريق شد، معبد دوباره به اندازه بزرگتر و بسيار بهتر از قبل ساخته شد. گویند با هجوم بربرها در 262 م، آسیب دید، و سپس توسط زلزله از بین رفت، و با پیدایش دین مسیحی دیگر هرگز باز سازی نشد. همچنین در طول زمان بیشتر سنگ های آن، که از معدن سنگ حدود 15 کیلومتری آنجا بود، در بنا های دیگر بکار رفت. وظیفه ایرانیان باهوش متخصص است، که بطور مستقل و بدور از دروغ های تاریخ، نسبت به این معبد و همه آثار باستانی داخل و خارج ایران تحقیق کنند، و جهت استفاده عموم در اینترنت منتشر نمایند.

عکس معبد آرتیموس، تاریخ این معبد باستانی به میترایی باز می گردد، بخشی از نوار های سنگی تزئینی دور معبد آرتموس که باقی مانده، در آنها بوضوح صلیب شکسته میترایی معبد دیده می شود، آنها حکایت میترایی دارند، برای اطلاع به تاریخ نجوم در ایران مراجعه شود. این نوارها برای تزئین دیوار های مسجدی مربوط به قرن 14 م، که در نزدیکی معبد قرار دارد، بکار رفته است. مانند این شیوه تزئین در مسجد های چند قرن گذشته ایران زیاد دیده می شود. عکس شماره 6410.
ابزار های دشمنان مردم
این روزها عده انگشت شماری در اینترنت به اشخاص ملی و مردمی ایران، و وبلاگ های آنها با انوع ترفندها حمله و پرخاشگری و اهانت می کنند، این موضوع را نباید ساده و از روی بی اطلاعی آنها دانست، بلکه یک شکل سازمان یافته است. من در جاهایی دیدم که از قول بزرگان علم و ادب ایران، ایمیل های گروهی می فرستند و گفته های صد ایرانی را از قول آنها می گویند. در وب ها با انواع نام های ایرانی و اسلامی وارد می شوند، و ناسزا می گویند، و سعی می کنند جو سازی علیه ایرانی های فرهیخته نمایند، تا آنها را از مسیر ایرانی خود دور یا خارج کنند. هر چند که این عده انگشت شمار احمق تر از این هستند، که بتوانند مأموریت خود را انجام دهند، ولی در هر صورت چون سازمان یافته اقدام می کنند، می تواند خطرناک باشد. چندین بار درباره این افراد و وابستگی آنان به استعمار و امپریالیسم نوشته ام، ولی ابزاری که باعث این اقدامات شده را هم باید گفت، بدین جهت از عزیزان متخصص در برخورد با فراماسون و صهیون و امپریالیسم، درخواست می کنم تنها به تعریف و یاد آوری اینها بسنده نکنند، بلکه نسبت به افشای و اقدام کاربردی برای نابودی و یا کم تأثیر شدن آنها هم بگویند. با یکی از مهمترین سرها و ابزار های این مورد، بنام سنتکام شروع می کنم، و بمرور ادامه می دهم، هم میهنان افشا کنید.
سنتکام
United States Central Command CENTCOM ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده آمریکا یا سنتکام، نام یکی از شش ستاد فرماندهی کل ارتش ایالات متحده آمریکا است، که در ۱ ژانویه ۱۹۸۳ میلادی تاسیس شد. در ابتدا بمنظور واکنش آمریکا برای عملیات نظامی علیه ایران، و عملیات مین گذاری ایران در خلیج فارس، منجر به اولین درگیری فرماندهی مرکزی ایالات متحده با خاور میانه شد. این موارد نیاز به یک ستاد فرماندهی داشت، که بتواند مستقل و با قدرت بیشتر، اقدامات استعمار و امپریالیسم را هدایت کند. مرکز کنونی سنتکام در پایگاه هوایی مکدیل ایالت فلوریدا در آمریکا قرار دارد.
تشکیلات ستادی، شامل فرماندهی کل نیرو های ارتش آمریکا در منطقه خاورمیانه، شرق آفریقا و آسیای مرکزی میباشد. جنگ خلیج فارس، جنگ افغانستان و جنگ عراق از جمله جنگ هایی هستند، که تحت فرماندهی این ستاد رهبری شدند.
اهداف و مسئولیتها، برای تاسیس سنتکام چنین بیان شده است: فرماندهی مرکزی ایالات متحده با همکاری شرکای ملی و بینالمللی، توسعه و همکاری بینالمللی را ارتقاء میدهد، به بحرانها پاسخ میگوید و به منظور استقرار امنیت و پایداری منطقهای با تجاوز های داخلی و فرامرزی مقابله میکند.
مناطق تحت پوشش، شامل کشور های، افغانستان، بحرین، جیبوتی، مصر، اتیوپی، اریتره، ایران، عراق، اردن، قزاقستان، کنیا، کویت، قرقیزستان، لبنان، عمان، پاکستان، قطر، عربستان سعودی، سیشل، سومالی، سودان، سوریه، تاجیکستان، ترکمنستان، امارات متحده عربی، ازبکستان و یمن تحت پوشش و مسئولیت ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده آمریکا قرار دارند.
فرماندهی ستاد، دراختیار فرماندهان برجسته ارتش ایالات متحده آمریکا است، که مسئولیت فرماندهی ستاد مرکزی را برعهده داشته اند. از آن جمله می توان به دریادار ویلیام فالن، ارتشبد جان ابیزید، ارتشبد تامی فرانکز و ارتشبد نورمن شوارتسکف اشاره کرد. در تاریخ ۱۰ ژوئیه ۲۰۰۸ میلادی، مجلس سنای آمریکا با اکثریت ۹۶ رای موافق در برابر ۲ رای مخالف پیشنهاد وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا برای انتصاب ارتشبد دیوید پتریوس به فرماندهی ستاد فرماندهی کل نیروهای آمریکا را تصویب کرد.
كليك كنيد: تاریخ اسکندر ایرانی
كليك كنيد: آزادی و دشمنان آزادی
كليك كنيد: تاریخ گوگرد و باروت در ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
انوش راوید // Anoush Raavid /// Email: raavidco@yahoo.com
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
میتری دات، کی سر، طوطانس آشوری، ایلیوس یا فیلقوس، اشک هفتم، رومیه و مدائن، بغپور شاه، زایش عیسی، معبد میترایی، معبد آرتیموس، سنتکام،
برچسبها: میتری دات, کی سر, طوطانس آشوری, ایلیوس یا فیلقوس, اشک هفتم, رومیه و مدائن, بغپور شاه, زایش عیسی, معبد میترایی, معبد آرتیموس, سنتکام
نامه تازه فاش شده
با بالا گرفتن دانایی ایرانی ها از دروغ حمله مغول کشور مغولستان به ایران، و اینکه قبلاً نوشته بودم نامه های مغول به زبان فارسی به دربار واتیکان فرستاده شده بود، و مطابق معمول واتیکان از فاش کردن اسناد تاریخی سرپیچی می کند، زیرا می داند که با آنها دروغ های تاریخ آشکار می شوند. ولی با افشا گری های وبلاگ جنبش برداشت دروغها مجبور شدند یک نامه را رو کنند، تا بلکه بتوانند جلوی افشا گری های بیشتر درباره دروغ حمله مغول به کشور ایران را بگیرند، اینک متن این نامه را در زیر می نویسم، البته راست و دروغ، تقلبی و جعلی بودن آن برای من مشخص نیست.
این نامه گویوک خان، نوه چنگیز خان مغول است، که در پاسخ نامه پاپ اینوسنت چهارم در سال ۱۲۴٦ م نوشته شده است. گویند این پاسخ نخست در دو نسخه به زبان های مغولی و اویغور نوشته شده بود، ولی خان مغول اصرار داشت، آن را به زبانی هم بنویسند، که در دربار پاپ قابل خواندن و فهم باشد، (؟ با کدام مدرک این را می گویند؟). پس از مذاکره با فرستادگان پاپ به این نتیجه رسیدند، که افرادی در هر دو دربار به زبان فارسی آشنایی دارند. بنابر این نسخه سوم به زبان فارسی نوشته و مهر شد، و آن را به نمایندگان پاپ دادند. این نسخه فارسی که به عرض 20 و بلندای 112 سانتیمتر است، گویند هنوز هم به صورت سالم در آرشیو مخفی واتیکان نگه داری می شود، ترجمه ای از آن نامه در کتاب هایی موجود است، مانند: Christopher Dawson – Mission to Asia .
گویا داستان تاریخی نامه از این قرار است، در سال ۱۲۴۵ م، پاپ اینوسنت چهارم عده ای را برای تحقیق از اوضاع و احوال مغول ها به مغولستان فرستاد. دو نفر آز آنان Giovanni da Pian del Carpine و Lawrence of Portugal در ۲۴ اوت ۱۲۴٦ م، هنگامی به قراقوروم پایتخت مغولستان رسیدند و پیغام پاپ را تسلیم کردند، که گویوک خان در حضور عده زیادی از شاهان و سران کشور های گوناگون به عنوان خان بزرگ بر تخت نشسته بود. گویوک خان همان گونه که در جوابیه اش به دو نوشته پاپ ذکر می کند، گمان می کرد ارسال این نمایندگان از طرف پاپ برای اعلام تسلیم و بندگی است، و در ضمن پاسخ به پرسش های پاپ از او خواست که همراه همه شاهان اروپایی به دربار او بیاید و شخصأ اعلام بندگی بکنند، و گرنه او آنان را به عنوان دشمن خود تلقی خواهد کرد.
آغاز نامه به زبان ترکی است، در آن چند لغت اویغور – ترکی هم به چشم می خورد. در متن به جای کلمه ترکی – مغولی آسمان ابدی کلمه خدا به کار رفته است. تاریخ نامه در پایان به هجری قمری و به عربی است، همچنین نامه فاقد نقطه است. بازنویسی نامه گویوک خان:
منکو تنکری کو چندا
کورالغ اولوس ننگ تالوی نونک
خان یرلغمز
این مثالیست بنزدیک پاپاء کلان فرستاده شد بداند و معلوم کند ما نبشت دو زبان
ولایتهاء کرل َکنکاش کردست اوتک ایلی بندگی فرستاده از ایلچیان شما شنوده آمد و اگر سخن خویش برسید توکی پاپاء کلان با کرل لان جمله بنفس خویش بخدمت ما بیائید هر فرمان یاساء کی باشد آن وقت بشنوانیم دیگر گفته اید کی مرا در شیلم درآی نیکو باشد خویشتن مرا دانا کردی اوتک فرستادی این اوتک ترا معلوم نکردیم.
دیگر سخن فرستادی ولایتهای مجار و کرستان را جمله گرفتیت مرا عجب می آید ایشان را گناه چیست ما را بگوید. این سخن ترا هم معلوم نکردیم - فرمان خدای را چنگیز خان و قاآن هر ئو شنوانیدن را فرستاد - فرمان خدای را اعتماد نکرده اند هم چنان که سخن تو ایشان نیز دل کلان داشته اند – گردن کشی کرده اند – رسولان ایلچیان ما را کشتند – آن ولایتها مردمان را خدای قدیم کوشت و نیست گردانید – جز از فرمان خدای کسی از قوت خویش چگونه کوشید چگونه گیرد – مگر تو همچنان میگوئی که من ترسایم خدای را می پرستم زاری می کنم می یابم – تو چه دانی که خدای که را می آمرزد، در حق که مرحمت می فرماید – تو چگونه دانی که همچنان سخن می گوئی - بقوت خدای آفتاب بر آمدن و تا فرو رفتن جمله ولایتها را ما را مسلم کرد است میداریم - جز از فرمان خدای کسی چگونه تواند کرد – اکنون شما بدل راستی بگوئید کی ایل شویم کوچ دهیم - تو بنفس خویش بر سر کرل لان همه جمله یک جای بخدمت و بندگی ما بیائید - ایلی شما را آنوقت معلوم کنیم و اگر فرمان خدای نگیرید و فرمان ما را دیگر کند شما را ما یاغی دانیم همچنان شما را معلوم می گردانیم و اگر دیگر کند آنرا ما می دانیم خدای داند.
فی اواخر جمادی الاخر سنه اربعه اربعین و سته میه ٦۴۴
بازنویسی به فارسی امروزی با استفاده از مقاله مغول ها و پاپ ها نوشته Paul Pelliot 1922/23. عنوان نامه از ترکی:
به نیروی آسمان ابدی
و کل مردم بزرگ (طوایف مغول)
فرمان خا
این فرمانیست که به پاپ بزرگ فرستاده شد. برای این که بداند و بفهمد به دو زبان نوشته شد.
پیغام ایلی (بیعت) و بندگی شما به توسط نمایندگان تان در مجلس شاهان شنیده شد. هنگامی که این پیغام ما رسید خود تو پاپ بزرگ شخصأ به اتفاق همه شاهان (اروپایی) به خدمت ما بیایید. آن گاه تمام فرامین (یاسا) را به شما توجیه می کنیم. دیگر گفته اید که تعمید برای من آینده نیکی خواهد آورد. این مطلب را فهمیدیم. تقاضایی (دعایی) فرستادی – این تقاضا (دعای) تو را نفهمیدیم.
سخن دیگری فرستادی که "ولایت های مجارستان و کشورهای مسیحی را گرفتید – تعجب می کنم که گناه ایشان چیست – به ما بگویید". این سخن تو را هم نفهمیدیم. چنگیز خان و قاآن هر دو فرمان خدا را برای اطلاع آن ها فرستادند. ولی آن ها به فرمان خدا اعتماد نکردند (وقعی ننهادند)، همچون سخن تو ایشان نیز متکبر بوده اند، گردن کشی کرده اند- رسولان و نمایندگان ما را کشتند. مردمان آن ولایت ها را خدای ابدی کشت و نیست گردانید. و گرنه جز از فرمان خدا کسی چه گونه تواند با قوت خویش بکشد و بگیرد؟ تو که همچنان می گویی "من مسیحی هستم، خدا را می پرستم و زاری می کنم" مگر تو چه دانی که خدای که را می آمرزد و در حق که مرحمت می فرماید؟ تو چه گونه دانی که این گونه سخن می گویی؟ ما می دانیم که خدا به قوت خود اختیار تمام ولایت ها را از مشرق تا مغرب به ما مسلم کرده است. جز از فرمان خدا چه گونه کسی می تواند این کار را بکند. اکنون شما به راستی بگویید که آیل شویم (بیعت کنیم) و به شما خدمت کنیم، تو شخصأ به اتفاق همه شاهان با هم به خدمت و بندگی ما بیایید – ایلی (بیعت) شما آن وقت معلوم خواهد شد. و اگر فرمان خدا را قبول نکنید و فرمان ما را انجام ندهید ما شما را یاغی خواهیم دانست و با شما همان گونه رفتار خواهیم کرد. اگر دستور ما را انجام ندهید ما آن را خواهیم فهمید و خدا هم خواهد دانست.
آخر جمادی الاخر سال ششصد و چهل و چهار - مطابق با یازده نوامبر ۱۲۴٦ میلادی-
فردوسي زبان تاريخ ايران
بسیاری می گویند اگر حمله اعراب به ایران دروغ است، چرا فردوسی طوسی درباره آن نوشته است، بدلایل مختلف فعلاً نمی خواستم این مطلب را بنویسم، اما نشد، عده ای عجله دارند. بدین جهت همان بخش های شاهنامه فردوسی را که در این باره است، می نویسم و فعلاً کوتاه بررسی می کنم، امیدوارم شما نیز در این بررسی یاری نمایید.
آخرین بخش شاهنامه فردوسی پادشاهی یزدگرد است، از جنگ ایرانیان و تازیان نوشته شده، و از قادسیه نام برده، ولی هیچ مطلب روشنی از جنگ دو کشور یا دو قدرت ارایه نمی دهد، از هیچ تدارکات و تعداد نیروها، نوع صحنه آرایی نبرد و سلاحها و غیره هیچ دیده نمی شود. بسیار شیرین و روشن از بزرگی و دلاوری ایرانیان می گوید، ولی هیچ سند و مدرک درباره حمله اعراب ندارد، از تازی می گوید که بنظر بسیاری از صاحب نظران آن عرب نیست. از رد و بدل کردن نامه های عمر سعد وقاس و یزدگرد ساسانی نوشته شده، قبلاً در باره آن توضیح نوشته ام. در این پست می خواهم یک موضوع مهم بگویم، که مربوط به جغرافیای تاریخی ایران است.
عقل یار خوش است، دشمن دم دروازه های پایتخت یزدگرد ساسانی است، آنوقت یزدگرد سوم می خواهد حدود سه هزار کیلومتر در آن آئزمان، و با امکانات آنزمان به مرو برود و کمک بگیرد، از ده ها سرزمین و استان و کشور رد شود تا به مرو برسد، که آیا بتواند کمک بگیرد یا نه. این نکته اصلی است که باعث اشتباه همه شده است، در واقع این مرو در استان خراسان غربی کشور بود، که گویا استان کرمانشاه فعلی است. آنها که مرو خراسان غربی را به مرو کشور ترکمنستان فعلی برده اند، بی سواد یا مزدور استعمار بوده اند. کسانیکه در داستان پایانی شاهنامه یعنی سرگذشت یزدگرد ساسانی، به این سادگی ری و مازندران را 500 کیلومتر، طوس و نیشابور را 1000 کیلومتر، سیستان را 1500 کیلومتر، مرو را بیش از دوهزار کیلومتر، هند را بیش از 5000 کیلومتر، چین را بیش از ده هزار کیلومتر، جابجا کرده، و حسابی بخورد ملتها دهند، و تاریخ ایران و جهان را اساسی بهم ریخته اند، برایشان خیلی ساده است، که دروغ حمله اعراب به ایران را هم بسازند و سازمان دهی کنند، و کلی حال نمایند. بمنظور متوجه شدن جغرافیای تاریخی ایران را بخوانید و پیگیری کنید.

نقشه جغرافیای تاریخی استان های ایران در حدود سه هزار سال پیش، فریدون کشورش را میان سه پسر تقسیم کرد، خاور و روم به سلم، و توران به تور، ایران و تازی و یمن به ایرج، مشروح در شاهنامه فردوسی، عکس شماره 2401.
غزنی شرقی و غربی
این متن را از ویکی پدیا برداشتم، تقریباً مطلبی است که همه درباره غزنین کشور افغانستان کنونی می گویند: نام غزنه تلفظی در زبان های ایرانی شرقی است، از واژه گَنزَک که در زبان های ایرانی قدیم به معنای گنج بوده است، و نام غزنه پس از روی دادن جایگشت آوایی گنزک / گزنک به شکل کنونی در آمده است. غزنه پیش از اسلام مرکز زابلستان بوده، و مردم آن از آغاز ایرانی تبار بودهاند، زابلستان در شاهنامه فردوسی به عنوان کانون پهلوانان از اهمیت زیادی برخوردار است. غزنه از دوران پس از اسلام نیز شهری بزرگ در خراسان بوده، و از جملهٔ آباد ترین و زیبا ترین شهر های آسیا به شمار می آمده است. این شهر هزار باب مدرسه داشته است، و مرکز تجمع دانشمندان بسیاری مانند ابوریحان بیرونی، فردوسی، ابوالفضل بیهقی، عبدالحی گردیزی، سنایی، مسعود سعد سلمان، عنصری و فرخی سیستانی بوده است. غزنی پایتخت سلطنت غزنویان در سال های (۱۱۸۷-۹۷۵ میلادی) بود، و سلطان محمود غزنوی سالها در آبادی و گسترش آن کوشید. در دهه های نخست سده یازده میلادی غزنی مهم ترین کانون ادبیات فارسی بود، و این نتیجه کوشش های سلطان محمود غزنوی بود، که انجمنی از دانشوران، فیلسوفان و شاعران را به گرد تختگاه خود گرد هم آورده بود.
توجه کنید: چرا نام تمام دانشمندان و اندیشمندانی، که در این متن نوشته شده محقق ها و شاعرانی بوده اند، که فقط از بخش غربی ایران از اینطرف کویر بزرگ گفته و نوشته اند، نه از آنطرف کویر بزرگ از غزنه شرقی در افغانستان و اطراف آنجا، گویا در قرن 21 بوده اند، با امکانات وسیع تکنولوژی مدرن. همچنین بخوبی از تعریف و تاریخ نوشته در متن بالا برای شهر پیداست، که نام آن و داستان شهر همه مربوط به ایران غربی است، چگونه است که حالا تمام آرامگاه این بزرگان و حتی پادشاهان این شهر در شرق ایران بزرگ و افغانستان است؟ چه کس و با چه قدرتی چنین کرده؟ آیا آن آرامگاه ها واقعی است؟ در این باره و موارد فوق، باید تحقیق و تحلیل های زیادی انجام گیرد، تاکنون هیچ کاری و بررسی ندیدم.
فردوسی طوسی البته همان توس در خراسان شرقی یا غربی ایران بزرگ، خود نوشته که از دست سلطان محمود به لنجان (در استان اصفهان کنونی) فرار کرده، چگونه و چرا در آنزمان از شرق آمده و به غرب فرار کرده، مگر چقدر اوضاع اطلاعاتی پیشرفته بوده؟ آیا سلطان محمود غزنوی سلطان غرب کشور بوده، که فردوسی از دست او فرار کرده، و به شرقی ترین نقطه غرب ایران پناه برده است؟ موضوعات مختلف زیادی وجود دارد، که بمرور و بنا به توجه عزیزان خواهم نوشت، نباید اجازه داد با نوشته ها و تاریخ های دروغی و الکی این و آن سرکار رویم. ادامه دارد و بازنویسی می شود.
جالب: ما از وقتی چشم باز کرده ایم، نقشه در دیوار خانه در کتابها در سطح شهر دیده ایم، از وقتی چشم باز کرده ایم انواع فیلمها را دیده ایم، کارتونها، جنگ های دوران مختلف تاریخ، با شمشیر یا تیر و تفنگ. ما یک دنیا اطلاعات و دانش اطرافمان داریم، و براحتی به آنها دسترسی داریم، اما در همین یکصد سال پیش وضع چنین نبود، بطور کلی متفاوت بود. مردم قدیم از وقتی چشم باز می کردند، پشم رسیدن، کشک سابی، با کوزه و مشک آب آوردن، و اینقبیل دیده بودند، بهمین جهت بطور کلی دیدگاه ما با گذشتگان مان کاملاً متفاوت است. نباید بسادگی با خواسته دشمنان تاریخی ایران، اندیشه رو به رشد و تکامل را، با پرت و پلاها و دروغ های تاریخی انباشت، و بسوی فسیل شدن سوق داد. باید مرتب به روز بود، و پا و ذهن را جلو کشید، و همیشه فرهنگ یادگیری را بخاطر داشت، و با تولید پرسشها گردونه یادگیری را بچرخش درآورد.

عکس تاریخی تعدادی چاروادار در تهران، حدود 1300 خورشیدی، عکس شماره 437.
كليك كنيد: جغرافیای تاریخی ایران
كليك كنيد: دروغ جاده ابریشم یا راه ری
كليك كنيد: تاریخ گوگرد و باروت در ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
انوش راوید // Anoush Raavid /// Email: raavidco@yahoo.com
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
برچسبها: نامه مغول, نامه فردوسی
ایلام یا هخامنشیان
با توجه به کشفیات جدید، و بالا رفتن دانش تاریخ و باستان شناسی ایرانی، براحتی می توان برداشت کرد که سلسله هخامنشیان، دارای دوران مختلف بود، که دوره هایی از آن به غلط بنام عیلام معروف شده است. چند اثر کشف شده، در چند سال اخیر را در زیر نام برده ام، که به وضوح نشان می دهد هنر و دانش و سازمان هخامنشیان ادامه حکومت ایلام است. گویا درواقع هنوز، هیچ تاریخی حرفه ای ایرانی نمی داند و نمی خواهد بداند، که نام واقعی ایلام چه بوده است، و خود آنها به کشورشان چه می گفتند. فقط دانش محدود و اشتباه های بابل شناسی بریتانیا، بخش بزرگ و زمان طولانی از تاریخ ایران بزرگ را بنام عیلام گفته و خلاصه کرده است. جوانان باهوش متخصص تاریخ و باستان شناسی ایران، بیایید دروغ های تاریخی را دور بریزید، و بسوی واقعیت های تاریخ شیرین کشور مان بروید، بدین منظور مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید کمک بزرگی است. ادامه دارد و بازنویسی می شود.
جام زندگی ایران

عکس جام زندگی، یکی از ارزنده ترین ظروف باستانی ایرانی است، که چند سال پیش اتفاقی در ارجان بهبان کشف شد. یک بشقاب مفرغی است، که پنج ردیف نقش مربوط به آداب و رسوم زندگی آنزمان دارد، بهمین جهت بنام جام زندگی معروف شد. در این نقشها بخشی از تاریخ فراموش شده ایلام نقش بسته شده است، عکس شماره 2851.
نوار اول ــ مجلس ضیافت فرمانروای ایلامی است، شاه در جلوی الاچیق سلطنتی بر تخت نشسته، و دو زن از محارم در پشت سر شاه و دو دیگری داخل چادر هستند، شخصی که مقابل شاه بدون لباس تشریفاتی ایستاده احتمالاً پیام مهمی دارد. در این مجلس ضیافت شاهانه جمعاً 14 نفر حضور دارند، دو زن سرگرم فراهم کردن نوشابه گورا برای شرکت کنندگان هستند، زنی تنگی در دست و کوزه ای بکمر بسته، و زن دیگر مأمور دفع حشرات است، دو رشته کوه پر درخت این صحنه را از صحنه بعدی جدا کرده است. در صفحه بعد هشت نفر پیاده و دو نفر با ارابه بسوی چادر سلطنتی می روند، همه آنها شکارچیانی هستند که شکار های خود را بعنوان تفحه نزد شاه می برند.
نوار دوم ــ می توان آنرا به صحنه نبرد و رزم تعبیر کرد، شاه باشنیدن پیام بسرعت خود را به اسکله می رساند، تا بکمک قایقرانان سلطنتی بمقر حکومتی داخل دژ برود. نقوش حکایت می کنند که با حرکت شاه تنی چند از شورشیان اسیر، و تعدادی نیز بداخل نخلستانها می گریزند، که کشاورزان مشغول کار و خرما چینی و مردم سرگرم ماهیگیری هستند.
نوار سوم ــ مربوط به تقدیم هدایا و آوردن حیوانات مختلف شکار شده، نزد شاه بعنوان پیش کش پیروزی است، همچنین سرکرده یاغیان را به حضور شاه آورده اند. ولیعهد و جانشین شاه پرچم بدست پشت سر او ایستاده است، شخصی هدیه آورندگان به حضور شاه را هدایت می کند. هدایا عبارتند از: اسب، شیر، آهو، عقاب، شتر مرغ، دو خمره بزرگ نوشیدنی، و....
نوار چهارم ــ صحنه یک جشن خصوصی است، شاه ایلامی باز هم نشسته بر تخت جشن خود را نظاره گر است، عده ای سرگرم عملیات ورزشی هستند، نوازندگانی با، نی و چنگ و نوعی ساز بادی و دف، در جشن شرکت دارند، آشپز خانه شاهی نیز برای شرکت کنندگان غذا تدارک می بیند.
نوار پنجم ــ شش گاو و شش شیر بتناوب در پی یکدیگر دوانند، در مرکز ظرف نقش نماد معروف گل 16 پر وجود دارد، که در نقوش هخامنشی فراوان دیده می شود.
* اینهمه نقش هنرمندانه زیبا، در ظرفی به ضخامت چند میلیمتر، باعث شده که آنرا جام زندگی بنامند.
حلقه طلائی قدرت

عکس حلقه طلائی قدرت شیئ بی مانندی است، که هنرمند هنر بی همانندش را در آن به نمایش گذاشته است، کاربرد آن بدرستی مشخص نیست، احتمالاً در مواقع رسمی و خاص فرمانروا آنرا بدست می گرفته است، عکس 2852.
طاق ایرانی ایلام

عکس طاق باستانی ایلامی که به غلط یا دروغ به طاق رومی معروف شده، حدود 15 قرن قبل از روم، در ایلام و خوزستان استفاده می شده و کار برد مهندسی داشته است، و بفراوانی در سایت های باستانی دیده می شود. البته یاد آوری نمایم در کتاب های تاریخی ایران منظور از روم، بخشی از ایران بزرگ بوده که به روم معروف بود، نه روم غربی ساخته و پرداخته غرب، عکس 2853.
هنر مجسمه ایلام

عکس مجسمه ملکه ایلامی، شاهکار مجسمه سازی ایلام، در تمام مجسمه های هخامنشی، رد پای تاریخی هنر ایلامی دیده می شود، عکس شماره 2854.
طلای ایران و بلخ تاریخی
از گذشته های دور طلا ارزش خاص خودش را داشت، در تمام دوران های تاریخ از طلا برای تزئین و قدرت استفاده می شد، در خاک کنونی ایران دو معدن طلای تاریخی وجود دارد، که از زمان ایلامیها مورد بهره برداری قرار می گرفتند. در کتیبه داریوش بزرگ در کاخ شوش نوشته شده که طلا های کاخ را از بلخ و سارد می آوردند، ترجمه و تلفظ بلخ از آن کتیبه بدرستی معلوم نیست، ولی آنچه که مسلم است در حوالی ولایت بلخ افغانستان کنونی معدن طلا وجود ندارد، در زیر مکان های طلا دار افغانستان را نوشته ام. در واقع، بلخ یا باختریش با هر تلفظ دیگری به این منظور، حدود یکی از شهرستان های تکاب یا صائین دژ یا میاندوآب می باشد، که در کناره های سیمینه رود و زرینه رود قرار دارند، که گاهی در تاریخ بنام سیحون و جیحون نامیده شده اند، بنظر من و با جمع بندی های کلی میاندوآب انتخاب اصلی است، در آینده نزدیک با یک سفر ده روزه به آن نواحی، دقیق تر خواهم گفت بلخ تاریخی باخترکجا بوده است.
در طول تاریخ مهاجرت های متعددی انجام پذیرفته، که دلایل زندگی و دینی و غیره داشته است، مردمانی که بجای جدید می رفتند دوست داشتند نام محل قبلی خود را در جای جدید بگذارند، نمونه آن در تمام قاره آمریکا از شمال به جنوب فراوان دیده می شود، اروپائیان و آفریقائیان مهاجر، نام های شهرهای قبلی خود را در مکان های جدید گذاشته اند، در گذشته های تاریخی قاره کهن نیز چنین بوده است. اشتباه در نگارش تاریخ ها و پرت و پلا هایی که بجای تاریخ در دو قرن گذشته نوشته اند، بلخ باختر را با بلخ خاور اشتباه گرفته اند، این غلط باعث شده تاریخ کلی بهم ریخته شود. وظیفه پژوهشگران جوان باهوش ایرانی است، که با دید نو و بدور از دروغها و غلط ها، تاریخ را بازنویسی نمایند.
معدن طلای زرهشوران ــ به عنوان بزرگترین معدن طلای ایران، در ۳۵ کیلومتری شهرستان تکاب و ۱۵ کیلومتری مجموعه میراث فرهنگی و گردشگری تخت سلیمان واقع شده است. واحد فرآوری و استحصال طلا با ظرفیت سالانه سه تن شمش طلا در منطقه زرهشوران تکاب آغاز خواهد شد. بر اساس مطالعات نهایی ذخیره قطعی معدن طلای زرهشوران تکاب چهار میلیون تن کانسنگ طلا با عیار 5.8 PPM گرم در تن برآورد شده است. ذخیره احتمالی این معدن هفت میلیون تن با عیار متوسط ۴ PPM است.
معدن طلای آقدره ــ به عنوان دومین معدن طلای کشور، در ۳۰ کیلومتری شهرستان تکاب استان آذربايجان غربي واقع شده است. خوراک اين کارخانه از معدن طلاي آق دره در 12 کيلومتري آن تامين مي شود. کارخانه فرآوری و استحصال طلای آقدره با ظرفیت تولید سالیانه ۲/۲ تن به بهره برداری رسیده، و هم اکنون فعال است. ظرفيت خوراک ورودي اين کارخانه 2000 تن در روز کانسنگ طلا، با عيار 3 گرم بر تن است.
معادن طلا در افغانستان کنونی ــ از گذشته های دور به طریقه کامل و ابتدایی زر شویی از رودخانه کوکچه طلا به دست می آید، از این روش در مناطق مختلف از جمله در مناطق دروازه در بدخشان، تا قلعه زال در قندوز و دره های راق و دادنگ چهل کان استفاده می شود. تحقیقات وجود معادن طلا در بدخشان، قندهار، زابل ( زرکشان، انگوری، کریستو) را تثبیت می کند.
معادن نقره در افغانستان کنونی ــ مهمترين معادن نقره افغانستان در ارتفاعات بدخشان، منطقه پنجشير، در سیم کوه هرات، خاکریز قندهار، غوربند و علاقه هزارجات و در رگه های معدن سرب بی بی گوهر ( قندهار) مشخص گردیده است.
معادن تاریخی طلا در ایران
قديمي ترين معدن طلايي که اسم آن در تواريخ
و گزارش ها آمده است، معدن سيستان است، پس از آن بیشتر نويسندگان از معدن کوه زر دامغان
ياد کرده اند. ابودلف سياح عرب که در زمان
سامانيان در ایران سياحت کرده، از معدن
طلاي شيز (تخت سليمان نزديک تکاب) ياد کرده و مي نويسد: طلاي آنجا سه قسم است، يک قسم به نام قومسي (شايد طلاي معدن کوه
زردامغان باشد)، و آن عبارت از خاک طلا
است، که بر آن آب مي ريزند، و پس از شستشوي خاک، طلاي آن مانند گرد باقي مي ماند. اين طلا با جيوه ترکيب مي شود، و رنگ آن سرخ روشن و سنگین و نرم و چکش خور مي
باشد، و رنگ آن در آتش استقامت دارد. قسم
ديگر شهربي نام دارد، و تکه هاي آن از يک
گندم تا ده مثقال يافت مي شود، رنگ آن تند
و ثابت است ولي جنس آن کمي خشک مي باشد.
قسم ديگر سجابذي است، که رنگ آن
سفيد و هنگام محک سرخ مي شود، (مخلوط با مس بوده است). در جاي ديگر از طلاي همدان گفتگو کرده و مي
نويسد، به علت اينکه زغال در آنجا کمياب
است، هزينه به دست آوردن طلا زياد و بهره
برداري صرف نمي کنند، بعدا از معدن طلاي
مازندران، به نام کوه خشم ياد مي کند.
توجه نمایید: در این متن های تاریخی معدن طلای سیستان، سیستان حتماً باید در بخش هایی از استان کردستان و بخش هایی از استان آذربایجان غربی را شامل بوده باشد.

عکس کتیبه داریوش بزرگ در شوش، عکس شماره 2855.
کتیبه داریوش در شوش
متن کتیبه داریوش بزرگ در کاخ آپادانا، شوش ــ داریوش پس از استعانت از سرور دانا اهورامزدا می گوید: این کاخی است که من در شوش بنا کردم، تزئینات آنرا از راه دور آوردم، قالبگیری آجر کار بابلیان بود، چوی صدر از کوه های لبنان توسط آشوریان تا بابل آورده شد، و از بابل تا شوش کاریان و یونیان آنرا حمل کردند. طلایی که اینجا بکار رفته از سارد و بلخ آورده شده است. سنگ لاجورد و عقیق را از خوارزم آورده اند، و نقره و مس را از مصر. عاجی که بکار رفته از حبشه و هندورخج حمل گشته است. ستون های سنگی که اینجا کار گذاشته شده را از ایلام آورده اند. هنرمندانی که سنگ را تراشیده اند یونیان و ساردیان بودند. زرگرانی که طلا را کار کرده اند مادی و مصری بودند، و آجر های مینایی کار بابلیان بوده است. اینجا در شوش دستور ساختن ساختمان باشکوه داده شد، و آن بطرزی عالی تحقق یافت.
انوش راوید: این قبیل کتیبه ها خیلی موضوعات تاریک تاریخی را برای ما روشن می کند، مثلاً می گوید نقره و مس را از مصر آورده اند، و می دانیم که کشور مصر از نظر مس و نقره فقیر می باشد، و در زمان قدیم مصریان باستان، خود از جایگاه عقاب می آوردند. ولی استان کرمان ایران بسیار غنی، و با سابقه طولانی تاریخی استخراج مس و نقره است، مخارج آوردن از اوگاندا بسیار گرانتر و سخت تر بود، تا آوردن از کرمان فعلی. حال باید دید این مصری که در کتیبه نوشته نقره و مس دارد، درست ترجمه شده یا یک میخ را جابجا ترجمه کرده اند، در هر صورت بنظر من منظور از نقره و مس را از مصر آورده اند، استان کرمان می باشد نه کشور مصر فعلی. همانگونه که بارها گفته ام پژوهشگران نوین تاریخ ایران، باید تمام دروغها و پرت و پلا های تاریخ را دور بریزند، و تاریخ را از نو با در نظر گرفتن و تخصص و زمان لازم بپیچند. در تاریخ نویسی نوین، باید تمام قوانین، فاکتورها و فرمول های تاریخی و تاریخ اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در نظر داشت و پیاده کرد، ضمن حفظ تاریخ و فرهنگ یادگیری که با جغرافیا به تمام معنی آن همخوانی داشته باشد. کلاً نباید تصور شود که چیزی به یکباره نازل شده و اتفاقی است، هر پدیده ای حتماً دارای ریشه ای تاریخی نسبت به دوره و زمان در ساختار های تاریخی اجتماع است.
حکایت از گلستان سعدی
بازرگانی را دیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت، و چهل بنده و خدمتکار، شبی در جزیره کیش مرا بحجره خویش درآورد. همه شب نیارمید از سخن های پریشان گفتن، که فلان انبارم بترکستانست و فلان بضاعت بهندوستان، و این قباله فلان زمین است، و فلان چیز را فلان ضمین. گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوشست، باز گفتی نه که دریای مغرب مشوش است، سعدیا سفر دیگر در پیش است، اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش بگوشه ای بنشینم. گفتم: آن کدام سفرست؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم برد به چین، که شنیدم قیمتی عظیم دارد، و از آنجا کاسه چینی بروم آرم، و دیبای رومی بهند، و فولاد هندی بحلب، و آبگینه حلبی به یمن، و برد یمانی بپارس، وزان پس ترک تجارت کنم، و بدکانی بنشینم. انصاف از این ماخولیا، چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند، گفت: ای سعدی توهم سخنی بگوی از آنها که دیده و شنیدی، گفتم:
* آن شنیدستی که در اقصای غور <><> بارسالاری بیفتاد از ستور *
* گفت چشم تنگ دنیا دوست را <><> یا قناعت پر کند یا خاک گور *
انوش راوید: بوضوح در اینجا معلوم می شود، چین بخشی از استان های همدان و مرکزی فعلی ایران است، که در آن زمان معروفترین کاسه ها را داشته اند، از لالجین تا میبد و قم کنونی، و بهیچ وجه مقرون بصرفه نبوده، که گوگرد به کشور چین ببرند، و کاسه کشور چینی به کشور روم. روم در اینجا استان زنجان ایران است، که در مسیر راه ری و ابریشم و ادویه، بازار توزیع دیبا های معروف ایران را داشته است، هند نیز خوزستان است، که فولاد داشته است، اگر منظور کشور هندوستان بوده، به هیچ وجه مقرون بصرفه تجاری نبوده، و به هیچ عنوان سعدی چنین اشتباه را نمی کرده است. اینجا یمن قبل از ولایت پارس است، اگر بعد از ولایت پارس و منظور کشور فعلی یمن بوده، نمی توانسته این بخش ماجرا کابرد تجاری داشته باشد. در واقع یمن بصره تا کویت کنونی بوده، در شاهنامه فردوسی سه عروس فریدون دختران پادشاه کشور یمن هستند، بروشنی مشخص است که یمن، کویت و بصره می باشد، که محل تولید و تجارت برد یمانی بوده است، عکس تاریخی از بصره دارم، که از یک سایت تاریخی آنجاست، و مردم برد پوشند.
سر انجام جمشید
....از خودستایی جمشید، فره ایزدی از او روی بر تافت، از ایران خروش بر خاست و از هر سوی ستیزه و جنگ پدید آمد. خواستاران شهریاری از هر گوشه سربلند کردند و با همدیگر بنبرد پرداختند، همگان دل از جمشید بر کندند. چون سپاهیان ایران شنیده بودند در سرزمین تازیان شاه اژدها پیکری پیدا شده، در جستجوی خود بضحاک روی آوردند و او را بشاهی ایران زمین برداشتند. ضحاک به ایران آمد و تاج بر سر نهاد، لشگر گرد آورده پایگاه جمشید را بگرفت. جمشید بناچار جا تهی کرد، تاج و تخت برای ضحاک ماند. جمشید هنگام صد سال ناپدید بود، کسی او را نمی دید، در سال صدم او را در کنار دریای چین یافتند. روز بانان ضحاک او را با اره بدونیم کردند.... این دریای چین شاهنامه فردوسی، دریاچه قم است، و محل ناپدید شدن و آرامگاه جمشید در قم و جم کران فعلی است، گویا هزاران سال زیارتگاه بوده.
ممکن است برای شما این پرسش پیش آید، بنا به آنچه که گفته شده، تمام نوشته های فردوسی و بسیاری از تاریخ نویسان ایران از بخش غربی ایران بزرگ است، پس بخش شرقی و تاریخ آن چه می شود؟ در صورتیکه خود فردوسی از طوس و شرق ایران است، چرا از آن قسمت چیزی ندارد؟ و این فکر در ذهن می آید، که نکند طوس فردوسی هم در غرب بوده باشد؟ توجه کنید: باید دانست هر آن ممکن است، با کشفی و دانش باز هم تاریخ بهم ریزد، تا آنجا که من می دانم در مسیر راه ری، که به جاده ابریشم معروف شده، شهر هایی بودند، که کاروانها بار هایشان را به یکدیگر می دادند، زیرا هر کاروان مقدار معینی از راه را می رفت. در همین شهرها که ری و نیشابور و طوس میانشان بود، بازار های بزرگ و مهمی هم برای تبادل کالا داشتند، در ضمن این شهرها همیشه محل تجمع و تبادل علم و دانش و تجربه، ناراضیان و اندیشمندان هم بود. بمنظور تاریخ بخش شرقی ایران یعنی کشور های کنونی: افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمستان، باید بدور از دروغ های تاریخی پژوهش هایی صورت گیرد.
تهمورث (طهمورث)
.... پس از هوشنگ، پسرش تهمورث، که او را دیوبند خوانند بتخت نشست، او گفت: جهان را از بدی بزدایم و از آسیب دیوان دور بدارم، هر آنچه در زندگی سودمند هست پدید آورم. اوست که پشم میش و موی چارپایان، رشتن آموخت و پوشش و گستردنی بافت. چارپایان را از سبزه و کاه و جو خورش فراهم کرد، ددان رمنده را چون سیه گوش و یوز از کوه و دشت گرد آورده، رام ساخت. مرغان سبک پرواز چون باز و شاهین را بپرورید، ماکیان و خروس را بامدادان به بانگ زدن گماشت. آنچه از برای مردم سودمند بود، همه پدید آورده اوست. به مردم گفت: نیک کردار باشید، خدای را سپاس آورید که ما را به همه ددان چیر ساخت.
او را وزیری بود پاک نهاد و خوب کردار بنام شهرسپ، او مردی بود که روز را با پرهیز کاری و شب را در ستایش سر آوردی. او چنان شاه را از آلایش بپرداخت که از فره بر خوردار گردید، آنچنان که توانست اهریمن را به بند اندر آورد و از او سواری گیرد، برو زین نهد و بگرد گیتی گردد. دیوها ناخشنود از او سر از فرمانش بر تافتند. تهمورث چون این بدید، به رام کردن آنها کمر بست، همه را به زنجیر اندر کشید. دیوها زینهار خواستند و گفتند اگر آنها را نکشد، هنری او را بیاموزند. آنگاه که آزاد شدند، چندین گونه هنر نوشتن به تهمورث بیاموختند، سی گونه خط چون رومی و تازی و پارسی و سغدی و چینی و پهلوی از آنهاست. تهمورث را زندگی سر آمد، کار هایش بیادگار ماند....
توجه کنید سی گونه خط: رومی و تازی و پارسی و سغدی و چینی و پهلوی، این خطوط همه ایرانی است نه از کشور چین و غیره، غیر ممکن بود که فردوسی از زبان و خطوط خارجی نام ببرد، آنهم از کشور چین بعد از ده هزار کیلومتر و چند ده سرزمین دیگر. اینجا وظیفه جوانان باهوش استان های مختلف ایران است، که از این سی گونه خطوط استان های ایران، خط تاریخی استان خود را، از دل تاریخ بیرون بکشند، و بجهان معرفی نماید.
تکرار دفاع از تاریخ
تنها وظیفه تاریخ نگار و تاریخ دان، تکرار پرت و پلا های خارجی و دروغها نیست، وظیفه اصلی دفاع از تاریخ و شرافت ایران است. عده ای تاریخ دان و تاریخ نگار بسیار ساده و کم سواد وطنی، تاریخ و سابقه های عالی کشورشان را مفت به خارجیها دادند، آنها می پنداشتند که بزرگان و اندیشمندان ادب و تاریخ ایران چون خودشان بودند و با سادگی نگاشتند و نوشتند.
چین ایران بمرکزیت کاشان تولید کننده چینی و ابریشم و منسوجات را مفت مفت به کشور چین واگذار کردند، در حکومت گذشته باستان شناسان تقلبی خارجی هر چه چوب و تیر و تخته تاریخی از کارگاه های پارچه و ابریشم و دیبا و حریر و برد و غیره بود، از بین بردند و سوزاندند، تا کسی نداد اینجا مرکز تولید منسوجات و چین واقعی بوده است. طلای ناب بلخ و مس و نقره مصر ایران را به بیگانه دادند، جاده ابریشم استان چین به شوش را به کشور چین و بیگانه فروختند، راه معروف ری را با سادگی جاده ابریشم نامیدند، روم ایران بمرکزیت زنجان فعلی را که مرکز تجارت و صنایع بود، به جای دیگر واگذار کردند، تور علم و دانش را بمرکزیت همدان به ترکستان فرستادند. باروت تولید استان چین را به کشور چین سپردند، و خانات ایران مسلح به باروت استان چین که اروپا را در هم می کوبید مغول مغولستان با باروت کشور چین معرفی کردند. به گنبد سلطانیه کار و هنر استان روم ایران هم رحم نکردند، پول فراوان دادند تا بیگانگان آنرا بیگانه سازی کنند. جوانان باهوش ایران، این وبلاگ را بخوانید و پیگیری نمایید، و با تمام وجود تلاش کنید سرزمین و استان خود را بهتر و بهتر واقعی بشناسانید، و سابقه درخشان تاریخی آنرا به جهان معرفی کنید.
استان چین = استان مرکزی بمرکزیت کاشان، امیدوام جوانان باهوش عزیز از مسئولین بخواهند نام بی معنی استان مرکزی را به استان تاریخی چین برگردانند، اینگونه نام گذاریها تقلبی در حکومت های گذشته برای از بین بردن هویت ملی و ایرانی بوده است. یاد آوری نمایم، در طول تاریخ مرز های این استانها کم و بیش شده، مثلاً استان روم تا رومیه یا مدائن و تراکیه پیش رفته، استان تور نیز تا آذربایجان و شمال عراق، و استان ایران تا... و غیره... امتدا پیدا کرده اند، به مرور هر دوره تاریخی را با نقشه خواهم نوشت.
استان روم = استان زنجان بمرکزیت زنجان، استان تور = استان همدان، استان باختر = استان آذربایجان غربی، بلخ = میاندوآب، استان خاور = استان تهران، بیت المقدس = بابل قدیم در عراق فعلی، اروند رود = شط العرب، دریای چین = دریاچه قم، استان ایران = استان ایلام و شمال خوزستان، استان سیستان = استان کردستان، هند = خوزستان جنوبی، استان یمن = کشور کویت و استان یصره، + + این لیست ادامه درد.
توجه: تنها وظیفه تاریخ نگار و تاریخ دان، تکرار پرت و پلا های خارجی و دروغها نیست، وظیفه اصلی او دفاع از تاریخ و شرافت ایران است.

عکس جمکران که هنگام زیارت گرفتم، عکس شماره 4517.
كليك كنيد: تاریخ آرم و نشانه های ایران
كليك كنيد: تاریخ جرگه و شورا در ایران
كليك كنيد: تاریخ دمکراسی مردمی در ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
انوش راوید // Anoush Raavid /// Email: raavidco@yahoo.com
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir

